درباره ی 9 اثر فارابی که در جشنواره ی چهل و یکم فیلم فجر حضور داشتند

 

 بنیاد سینمایی فارابی در سال 1362 و با هدف گذار از سینمای گذشته ایران با اصطلاح رایج فیلمفارسی به سینمای انقلاب به عنوان یکی از مهم ترین ارکان اجرایی سیاست های سازمان امور سینمایی ایران شناخته میشود.

این بنیاد سینمایی به عنوان یکی از برگزارکنندگان جشنواره بین المللی فجر و هر جشنواره ای که زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، شناخته میشود و در طول سال های فعالیتش جایگاه مهمی در تولید آثار سینمایی به ویژه با موضوعات انقلاب اسلامی، مقاومت و دفاع مقدس رقم زده است. بنیادی که در اساسنامه اش به عنوان سازمانی غیردولتی و غیر انتفاعی زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اداره می شود.

بنیاد سینمایی فارابی امسال و در چهل و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر با 9 فیلم حضور پیدا کرد؛البته این عدد می توانست با اضافه شدن فیلم «بهشت تبهکاران» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی به 10 اثر برسد که این امکان فراهم نشد.

این آثار در موضوعات مختلفی ازجمله پلیسی معمایی، درام، دفاع مقدس، کودک و نوجوان و … تولید شدند.

از جنبه مضمونی و ایده، یعنی شکل خامی که به اثر سینمایی تبدیل نشده می توان به فارابی آفرین گفت، اما نحوه ساخت آثار و آن چیزی که پرده های سینما به مخاطب عرضه می کند، فارابی را محکوم به شکست و نومیدی خواهد کرد که تلنگر جدی به سازمان سینمایی و نیز نهادهای فیلم سازی و مشارکتی برای ریل گذاری مسیر نوین سینما است.

«بعد از رفتن» درام اجتماعی به کارگردانی رضا نجاتی، «جنگل پرتقال» درام اجتماعی به کارگردانی آرمان خوانساریان، «روایت ناتمام سیما» درام اجتماعی به کارگردانی علیرضا صمدی، «سینما متروپل» با محوریت دفاع مقدس به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر، «شماره 10 » با محوریت دفاع مقدس به کارگردانی حمید زرگر نژاد، «کاپیتان» درام اجتماعی به کارگردانی محمد حمزه‌ای، «کت‌چرمی» به کارگردانی حسین میرزامحمدی ، «گل‌های باوارده» با محوریت دفاع مقدس به کارگردانی مهرداد خوشبخت، «هوک» با موضوعی ورزشی به کارگردانی حسین ریگی.

در این بین فیلم های سینمایی «بعد از رفتن»، «جنگل پرتقال» و «کت چرمی» آثار کارگردانان فیلم اولی به شمار می آیند.

بنیاد سینمایی فارابی توانست تا با 12 سیمرغ بلورین و یک دیپلم افتخار کار خود را در این دوره از جشنواره به پایان برساند. سیمرغ های بلورینی که در بخش هایی ازجمله بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین کارگردانی، بهترین فیلم، بهترین موسیقی متن، جایزه ویژه دبیر جشنواره، بهترین جلوه‌های ویژه بصری، بهترین چهره‌پردازی، بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی صحنه سهم فارابی شد.

این تعداد سیمرغ نسبت به تولیدات سال گذشته بنیاد و جوایزی که کسب کرده است موفقیت محسوب می شود اما آنچه در عملکرد مورد توجه است کیفیت آثار است. کیفیت عامل تعین کننده ای است که باعث می شود بتوان فارابی را در مسیری که یکی از اهداف آن ارتقای ذائقه و سلیقه مردم نسبت به امور فرهنگی و سوق دادن مخاطب به مطلوبیت و مشکل پسندی فارغ از دیگر اهداف آن مورد بررسی قرار داد و برای این پرسش جوابی یافت که آیا بنیاد سینمایی فارابی طی سال های اخیر کیفیت را فدای کمیت کرده است؟!

آثار تولید شده فارابی و عملکرد آن  طی سال های قبل کاملا مشخص است به همین منظور در این مقال تنها به نظر منتقدان درباره 9 فیلم فارابی می پردازیم. این چهره های نقد شامل افرادی از قبیل:

  1. محمد تقی فهیم از پیشکسوتان نقد در سینما است که سالها او در برنامه هفت از منتقدین ثابت بوده و امسال نیز در برنامه سینما‌ملت شبکه پنج سیما در جایگاه منتقد ثابت برنامه، ایفای نقش داشته است.
  2. دکتر شهرام خرازی ها منتقد،روانشناس بالینی و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران است. او یکی از کارشناسان مسابقه “چهار،سه،دو،یک ” شبکه چهارسیما بوده است.
  3. سعید مستغاثی روزنامه‌نگار و منتقد سینمایی است. او در هفته نامه سینما، دنیای تصویر، نقد سینما، سوره، اطلاعات بین‌الملل، فیلم و سینما، فیلم و هنر، آفرینش، بنیان، آیینه جنوب، بهار، نوروز، حیات نو، همشهری، جهان سینما، فیلم نگار و… مسئولیت‌هایی از قبیل دبیر سرویس نقد فیلم، دبیر بخش ایرانی، مسئول بخش خارجی و… را برعهده داشته است.
  4. عرفان گرگین : فارغ التحصیل رشته پژوهش هنر است. او پژوهشگر حوزه فلسفه و هنر و نیز منتقد پایگاه پلاتوهنر می باشد.
  5. افشین علیار منتقد و پژوهشگر سینما و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران است. او در روزنامه جوان یادداشت نویس بخش سینما است.
  1. فیلم بعد از رفتن

محمد تقی فهیم : فیلم بافت منطقه جنوب ایران را بدون منطق روایی است و درون درام فیلم جای نگرفته است. فیلم اساسا رادیو است که هیچ وجه تصویری فیلم ندارد و هر حادثه ای مثل تصادف، اختلاف یا زنش و ماشین سواری را صرفا در فیلم بیان می شود.

شهرام خرازی ها: بعد از رفتن‌ فیلم سرد و غمباری است که با ریتمی بسیار کند قصه اش پیش می رود.

سعید مستغاثی : بعد از رفتن که قبلا بندباز نام داشت، از آن فیلم هایی است که به اسم فیلم اجتماعی، همه چیز دارد، رنگ و وارنگ از همه رنگ؛ از مسابقه اتومبیل رانی و قهرمان شکست خورده تا سیرک بازی و تا واردات جنس قاچاق و تا رحم اجاره ای و تا وجدان ناراحت و بچه بی مادر و شکاف در خانواده و ….رضا نجاتی در اولین فیلم بلند سینمایی اش گویی می خواسته هر آنچه به نظرش می رسیده را در آن که ممکن است آخرین کارش باشد، بریزد. او قبل از این، یک تجربه قابل قبول کوتاه به نام ارفاق داشت، اما گویا رفتن سراغ یک کار بلند اینچنینی، خیلی زود او را از استانداردها و زبان سینما دور کرد.

عرفان گرگین : اولین اثر بلند رضا نجاتی است که در جشنواره چهل و یکم حضور کرده است. فیلم علی رغم اینکه نیت و قصدش تکریم مفهوم خانواده است، اما در ساخت و پرداخت داستان خود با نقص روبه‌روست، نواقصی مانند ریتم کند و خسته کننده، تلاش نافرجام در ساخت درام، بازی تکراری و خسته کننده صابر ابر به عنوان شخصیت اصلی فیلم. «بعد از رفتن » همانند خیلی از آثار سینمایی که نماهای جذاب و تصاویر دیدنی ،ایراد ها و ضعف فیلم ها مرتفع می کند، در اینجا هم با نماها و جلوه های بصری زیبا، موانع داستان و فیلم نامه را می پوشاند. مخاطب در طول روایت به دلیل اینکه فیلم ورای ایده اولیه خود نمی رود، در یک فضای ابتدایی از داستان باقی می ماند. همچنین بازی تکراری صابر ابر که یادآور آثاری همچون  «اینجا بدون من»، «آسمان زرد کم عمق»، «نزدیکتر» و… است، پیش فرضی وارد ذهن مخاطب می کند که به تجربه مخاطب از اثر لطمه می زند و فضایی تکراری را به ذهن او متبادر می کند.

افشین علیار : بعد از رفتن به کارگردانی رضا نجاتی اثری ست که با سینما فاصله دارد مضمون آن تکرار مکررات است قصه اش لاغر و کم جان و روایتش کلیشه ای و پرادعا! فیلمساز فکر کرده می تواند با قصه ای تکراری اثری روشنفکرانه بسازد اما بعد از رفتن نه سر دارد نه وسط و نه انتها، اساسا مشخص نیست درباره چه موضوعی می خواهد حرف بزند جهان فیلم الکن و بلاتکلیف است شخصیت ها عقب افتاده اند این فیلم اگر ده سال پیش ساخته می شد شاید موضوعش می توانست جذاب باشد اما در شرایط کنونی معنی این فیلم یعنی چی ؟ چرا باید ساخته شود و فارابی از آن حمایت کند؟ بعد از رفتن توان قصه گویی ندارد و فیلمنامه اش ضعیف و حفره دار است.

  1. فیلم سینما متروپل

عرفان گرگین : سینما متروپل هفتمین اثر محمدعلی باشه آهنگر بعد از سرو زیر آب است که بعد از 5 سال در جشنواره حضور پیدا کرده است. او در این فیلم قصه‌ای عاشقانه درباره سینما در دوران دفاع مقدس روایت کند، روایتی درباره سینمای متروپل آبادان در شرایط سقوط این شهر را به تصویر می‌کشد. آخرین اثر باشه آهنگر موفق ترین محصول فارابی در جشنواره چهل و یکم است که با کارگردانی خوب خود اثری درام با لحظاتی طنز با محوریت سینما-جنگ ساخته است. فارغ از مشکلات فنی اثر که موجب شد اثر به جشنواره دیرتر برسد، اما قصه گویی فیلم دچار اشکال است و مخاطب با روایتی نا مرتب و نیاراسته سروکار دارد که خود به پاشنه آشیل فیلم تبدیل شده است. از سویی دیگر شخصیت رضا کرامت (مجتبی پیرزاده) بازی بسیار عالی دارد که منطبق بر روایت داستان است و مخاطب می تواند او را درک کند. در مجموع باید گفت فیلم دارای کارگردانی خوب، خلاقیت ( مثل مواجهه با امر سانسور در سینمای اوایل انقلاب) و لحن طنازانه و انتقادی به زبان سینما است که می توان نمره قابل قبولی به آن داد.

محمد تقی فهیم : کارگردان به عنصر دل توجه داشته و قادر بوده با دل مخاطب کار کند و با فیلم همسو کند. فیلم نوعا سینما پاردازیوی ایرانی است. هم چنین با کارگردانی خوب باشه آهنگر جزییات در میزانسن معنای سینمایی پیدا کرده است. اما به جز رضا کرامت، باقی شخصیت ها تیپیکال هستند و فیلم در ساخت آنها کمی ضعیف عمل کرده است.

سعید مستغاثی :  فیلم سینما متروپل ظاهرا درباره آبادان محاصره شده است که البته هیچ جنگی در آن حس نمی شود، دفاعی وجود ندارد. تا گذشت حدود سه چهارم فیلم از حصر و هجوم دشمن به این آبادان تحت محاصره (که بارها افراد مختلف از آن سخن می گویند) حتی صحنه ای رویت نمی شود،حسی از آن بدست نمی آید تا صحنه ای حدود دقیقه 90 فیلم که چند نفر عراقی به اسارت گرفته شده و به سینما متروپل آورده می شوند تا در کنار مجروحینی که از بیمارستان بمباران شده به آنجا منتقل شده اند، فیلم ببینند و دورهمی بگیرند! تا دو سوم زمان فیلم سینما متروپل”، تقریبا فراموش می کنیم که ماجراها در آبادان تحت محاصره روی می دهد اگرچه به دفعات کاراکترهای فیلم از آبادان در محاصره سخن می گویند ولی تصویری مشاهده نشده و حسی منتقل نمی گردد. در سینما متروپل اصلا معلوم نیست چرا گروهی اینقدر به دنبال راه اندازی سینما هستند؟ هیچ حسی از یک عشقِ سینما در هیچیک از آنها به چشم نمی آید!

  1. فیلم روایت ناتمام سیما

محمد تقی فهیم : یکی از بدترین فیلمهای جشنواره است. پژوهش بایستی یک ایده را ماقبل فیلمنامه بسازد. این فیلم هیچ چفت و بستی ندارد و همه چیز در آن از هم پاشیده است. و دوربینی که فیلم دارد، نسبتش با شخصیت برقرار نمی شود. مخاطب نمی تواند با شخصیت همذات پنداری کند.

شهرام خرازی ها  : “روایت ناتمام سیما” به مضمون آشنای سالهای اخیر سینمای ایران ، انتشار عکس خصوصی در فضای مجازی می پردازد همان سوژه ای که در فیلم خوب و بحث برانگیز “شنای پروانه” به بهترین وجه دراماتیزه و به تصویر کشیده شده بود.شخصیت اصلی فیلم سینمایی “روایت ناتمام سیما” جامعه شناسی است به نام آرش سیمین که از وجهه اجتماعی مناسبی برخوردار است.همسر آرش نیر پزشک موفقی است که در کار خود خوش درخشیده است.آرش در کنار همسر و دختر خردسالش زندگی سرشار از آرامشی دارد اما انتشار تصویری از آرش در فضای مجازی و در پی آن ، برملاشدن بخش های پنهان و ناگفته ای از زندگی او ، آرامش این خانواده موفق از هم می پاشد.فیلم “روایت ناتمام سیما” کاندید دریافت هیچ جایزه ای از جشنواره نیست و تنها شانسش در حوزه فیلمبرداری است.

 

عرفان گرگین : سومین ساخته علیرضا صمدی، فیلمی درام و اجتماعی با عنوان «روایت ناتمام سیما» است. این فیلم نسبت به اثر قبلی این کارگردان «صحنه زنی» حرکتی روبه عقب است. صمدی در این فیلم شخصیت استاد دانشگاه و یک فعال مجازی در وهله اول برای مخاطب به شکل سطحی ترسیم کرده و این ضعف باعث شده تا مشکلات و التهاب ها و تهدیدهایی که شخصیت اصلی داستان با بازی خوب حامد کمیلی ضعیف و به تعبیری ناتمام روایت شود. این فیلم ایده مهمی که به روزمره مردم پیوند دارد را مطرح می کند اما در ساخت و بازنمایی مصائبی که این مسئله ایجاد می کند ناکام مانده است. در واقع جهان و فضایی که فیلم می سازد متصل به زندگی مردم نمی شود تا کارکرد خودش را داشته باشد، زیرا که ساختار عمیقی در کنار روایت پاره پاره و پر ایراد اثر نمی سازد.

افشین علیار : سومین فیلم علیرضا صمدی مانند دو اثر گذشته اش ضعف های اساسی در فیلمنامه و کارگردانی دارد، روایت های ناتمام سیما اثری ست سطحی با قصه ای کم جان و تکراری ، در مواجه اولیه با این فیلم به دلیل مضمونش یاد فیلم آدت نمیکنیم ابراهیم ابراهیمیان می افتیم در آن فیلم هم استاد برجسته دانشگاه مورد اتهام قرار می گیرد که با یکی از دانشجوهایش ارتباط داشته حالا در سومین فیلم صمدی هم همین موضوع تکرار می شود فارغ از الگوهای خاصی که باعث شود فرآیند درام با منطق همراه شود، عجیب به نظر می رسد که صمدی چگونه با توجه به تکراری بودن موضوع دوباره تلاش کرده همان موضوع آدت نمی کنیم در روایت های ناتمام سیما را تکرار کند! اما نکته مهم این است که ضعف اساسی در فیلمنامه است. اساسا نمی توانیم آرش ثمین را به عنوان یک استاد دانشگاه باور داشته باشیم و در موازات این شغل او در پیج های مجازی حرف های انگیزشی می زند و درباره همین موضوع همایش اجرا می کند، متوجه نمی شویم که فیلمساز هدفش از ساخت این فیلم چه بوده؟ آیا سعی داشته درباره معضلات پیج های مجازی فیلم بسازد؟ اساسا نمی دانیم که صمدی برای چه حرفی این فیلم را ساخته چرا که روایتش بشدت کلیشه و منسوخ شده است.

  1. فیلم کت‌ چرمی

محمد تقی فهیم : کلاژی از فیلم های ایرانی است. یکی از این نمونه ها فیلم علفزار است که دکوپاژ شبیه به آن را پیاده کرده است. فیلم مشکلاتی دارد از جمله اینکه ضد قهرمان  فیلم پنهان است، در به تصویر کشیدن انتقام ناکام است و دیگر آنکه فیلم به شکل چهار اپیزودی است که نتواسته شکلی یکپارچه داشته باشد.

سعید مستغاثی : حسین میرزا محمدی در نخستین کار خود توانسته به خوبی فضای بزهکاری و نقش سرمایه سالاری در آن و همچنین قربانیانش را ترسیم نموده و از زاویه نگاه همین قربانیان به معضلات اجتماعی بپردازد. ساختار روایی و سینمایی فیلم اگرچه (برخلاف فیلم “مرد بازنده”) کاملا کلیشه نمونه های خارجی است اما تا حد قابل قبولی در حد استاندارد سینمایی اجرا شده و تقریبا اضافه ندارد، وقت تلف نمی کند، خوب و به موقع شروع شده، در زمان خود اوج گرفته و به تناسب و بدون پرگویی و مطول نمایی به پایان می رسد. فیلم “کت چرمی” می تواند نمونه حداقلی از یک فیلم اجتماعی سالم و خوش ساخت باشد که شعار نمی دهد و از موضوعش سوء استفاده نمی کند، هم به معضلات اجتماعی با بی رحم ترین قاب دوربین می پردازد و هم ثابت می کند که می توان بدون سیاه نمایی از این معضلات گفت و نوشت و ساخت.

عرفان گرگین :  فیلم روایت یک بازرس بهزیستی با بازی تکراری جواد عزتی است. او همانند آثار قبلی به همان شیوه بازی می کند و نحوه بروز احساسات، نوع نگاه و حرف زدن ها و زبان بدنش، تکرار جواد عزتی «مرد بازنده» و «زخم کاری» است. علاوه بر این  فیلم با طرح پیرنگ های فرعی مثل قصاص، اعتیاد و فساد از روایت داستان اصلی فاصله می گیرد و مخاطب با تکلیف نامعلومی دچار می شود. افزون بر این فیلم نبود جذابیت بصری و نمای زیبا باعث شده فیلم، توأمان با داستان پردازی نابه سامانش، تماشای اثر را برای تماشگران ملال آور نماید.

افشین علیار : این عدم تشخیص به دلیل ایستایی موقعیت فیلمنامه است؛ یعنی چرخه درام نمی‌تواند حرکت کند و آنچه در فیلم دیده می‌شود کلیشه‌گویی است که چندین‌بار در فیلم‌ها یا سریال‌هایی با این موضوع به مراتب بهتر و منسجم‌تر دیده‌ایم.موضوع این است که سوژه اجتماعی بستر‌سازی مناسب می‌خواهد و قطعاً پژوهش و تحقیق لازم دارد. زمانی که عیسی نمی‌تواند شخصیت مستقل باشد چگونه می‌توانیم او را به عنوان یک ناجی بپذیریم، با فیلمی مواجهیم که نمی‌تواند مخاطب را با خودش همراه کند. سوژه‌اش قابلیت سینما را ندارد برای همین در حد یک تله فیلم با‌قی مانده‌است. عدم پرداخت و پردازش لازم در فرآیند فیلمنامه تلاش فیلمساز را کاملاً پس‌زده و در چنین شرایطی ما با یک اثر مغشوش طرف هستیم که جز شعار دادن آن هم به کلیشه‌ای‌ترین شکل ممکن کاری از دستش ساخته نیست؛ پس این گونه می‌توانیم بگوییم که سوژه تلف شده‌است و هر چقدر تلاش می‌کند نمی‌تواند رو به جلو باشد. زمان فیلم دو ساعت است، اما می‌تواند ساعت‌ها ادامه داشته باشد، چون فیلمساز سعی کرده مخاطب را متأثر سوژه‌اش کند، اما تأکید بر احساس‌گرایی یا ساختن قهرمان از عیسی در فیلم تبدیل به سینما نشده‌است. سینما نیاز مبرم به پرداخت و واکاوی موضوع دارد. زمانی که موضوع نتواند شروع مناسبی داشته‌باشد، بنابراین نه گره‌افکنی می‌تواند متقاعد‌کننده باشد، نه پیشرفت آن و نه گره‌گشایی که اساساً در این فیلم رخ نمی‌دهد.

  1. فیلم کاپیتان

محمد تقی فهیم : این فیلم، فیلم بدی است و گرته برداری شده از فیلم های سرطانی است، همانند فیلم « پچ آدامز » با بازی رابین ویلیامز. نکته دیگر درمورد شخصیت دلقک است که جایگاه غربی دارد و برای فرهنگ ایران نیست، این سبب شده بافت فیلم غیر ایرانی شود. فیلم به صورت افراطی اومانیستی است و فضای معنوی ندارد.

سعید مستغاثی : فیلم «کاپیتان» از دیگر آثار نوجوانانه جشنواره امسال بود که به کودکان سرطانی می‌پرداخت. محمد حمزه‌ای که پیش از این با فیلم «آذر» به حیطه کارگردانی سینما آمد، این بار در «کاپیتان» گام‌های بلندی از آن روایت شعاری و ضعیف فاصله گرفت و فیلمی امیدوارانه و دلنشین و شریف جلوی دوربین برد. صاویری که حمزه‌ای از شیطنت‌ها و بازیگوشی‌های کودکانه بچه‌ها نشان داد و فضا‌سازی سرحال و شاداب بر پس زمینه سرد در و دیوارها، می‌تواند همان حرف فیلم را در ترکیب‌بندی و میزانسن اثر نشان دهد.

عرفان گرگین : فیلم درباره کودکان سرطانی با لقب کاپیتان در بیمارستان که به فوتبال علاقه دارد و در تلاش است تا‌ یکی از چهره های فوتبال را ببیند. محمد حمزه ای در تجربه دوم خود با قصه ای ساده از دنیایی کودکانه حرف می‌زند. فیلم در بخش های ابتدایی با ریتمی آهسته و کند حول محور شخصیت اصلی می‌گذرد. روایتی پیش پا افتاده دارد که کارگردان صرفا با چند سکانس معنادار و زیبا همانند تلاش کودک برای ساخت دریا، پرنده ها و لانه ها و پرواز پرندگان کاغذی سعی کرده مخاطب را برای تماشای اثر حفظ کند. از سویی دیگر فیلم شخصیت های ساختگی و مصنوعی را می سازد که بالنده نمی شوند. فیلم «کاپیتان» به دلیل اینکه دارای بخش های زائد و اضافی، است، این قابلیت را دارد تا به قالب فیلم کوتاه تبدیل شود. فیلم در ساختن شخصیت ها و موقعیت هایی که دارد ناموفق است و آن چیزی که مخاطب عایدش شده، جلوه ای کم عمق و کم مایه از شخصیت ها و قصه است. برای نمونه می توان به شخصیت دلقک اشاره داشت که عنصری ناکارآمد است که تنها جلوه نمایشی دارد. هرچند که ورود دختر بچه بنام هانیه و بچه جنوبی(امان) با بازی خوب و لهجه دلنشین اش به فیلم جان تازه ای می دهد، اما به دلیل فقدان قصه پردازی و پرورش داستان چندان توفیقی بدست نمی آورد.

افشین علیار : کاپیتان دومین فیلم محمد حمزه ای اگر در جشنواره فیلم کودک و نوجوان به نمایش درمی آمد قطعا بیشتر از آن استقبال می شد اما در شرایط فعلی مشخص نیست که چرا باید این فیلم در چهل و یکمین جشنواره فیلم فجر پذیرفته شود، اثری که در حد یک تله فیلم هم نیست و قطعا ضعف فیلم از فیلمنامه می آید بیشتر آثاری که در جشنواره تا امروز به نمایش درآمده اساسا رنج اصلی آن ها از فیلمنامه است قصه های کم جان و لاغر تبدیل به فیلمنامه می شوند اما ارزش سینمایی ندارند در حالی که یک تله فیلم شهرستانی بیشتر از کاپیتان می تواند کارکرد داشته باشد، فیلم ساختن برای کودک و نوجوان ساختار و قواعد خاص خودش را می خواهد چگونه می شود کاپیتان که به دلیل محتوایی باید اثری انرژیک باشد اما جهان فیلم بیش از حد کسالت آور است؟مخاطب این فیلم کودک و نوجوانان هستند اما معتقدم آن ها هم نمی توانند با قصه یا فیلم همراه شوند در برهه ای که کودکان و نوجوانان بهترین آثار روز جهان چه انیمیشن و چه فیلم رئال داستانی را تماشا می کنند چگونه می توانند از دیدن کاپیتان لذت ببرند؟

  1. فیلم هوک

محمد تقی فهیم : کپی دم دستی از فیلم محبوب میلیون دلاری کلینت ایتسوود است. امیری جعفری جای کلینت ایتسوود و علی اوسیوند جای مورگان فریمن. فیلم نمی تواند قصه سرراست تعریف کند و قهرمان بسازد. اثر، اثری جعلی است و وقتی سینما جعلی شد، کار فرهنگی نمی کند. نمونه این جعل در ساخت غلط و بدون پژوهش رینگ بوکس است. پرسش جدی این است که آیا فیلم هوک از عهده معنای مورد اشاره برآمده است، بالطبع پاسخ منفی است چرا که به دلایل متعددی فیلم به سطح متوسط هم نمی‌رسد. هوک یک فیلم ورزشی با رویکرد اجتماعی است و رشته انتخاب برای فیلم، بوکس است چرا که این ورزش در سیستان قدمت دارد و صاحب افتخاراتی شده است. فیلم با نماهای زیبا از ساحل و دریا افتتاح می‌شود و با داستانک علاقه کودک به بوکس جلو می‌رود اما همه قاب‌های فیلم بیشتر از نگاه توریستی کارکرد پیدا نمی‌کند و در ادامه که قرار است قصه قوم بلوچ پیرامون و محیط را دربرگیرد، همه اجزای درام حکایت از نمونه‌های ساخته شده دراین زمینه دارد، با بازی‌های بد و خصوصا بازیگران تهرانی (امیر جعفری، امیر مهدی ژوله، رویا تیموریان، علی اوسیوند، آشتیانی و …) که به سیستان برده‌اند تا با گریم و لهجه بلوچ بنمایند، لذا در بافت فیلم خصوصا روابط و مناسبات اثر رنگ و بویی از سبک و سیاق عمیق زیست مردم آن دیار به چشم نمی‌خورد.

سعید مستغاثی : ریگی به عنوان یک فیلمساز بلوچ همچنان سعی دارد تا تصویر معوجی که طی این سالها از بلوچستان در فیلم های سینمای ایران ارائه شده را از بین برده و نمایی واقعی از این استان و مردم و گنجینه های فرهنگی و اجتماعی اش نمایش دهد.  می توان فیلم “هوک” را یک فیلم تین ایجری دانست که البته تنها بخشی از نوجوانان قشری خاص از جامعه را در کادر قرار نمی دهد.

افشین علیار : فیلم هوک یک اثر ورزشی است؛ اثری که از تهران دور شده و قصه‌اش در سیستان و بلوچستان روایت می‌شود و این مهم‌ترین نکته برای فیلم محسوب می‌شود، چرا که اگر این فیلم در تهران ساخته می‌شد با یک سانتی‌مانتالیسم مواجه بودیم، اما هوک به کارگردانی حسین ریگی یک فیلم بی‌ادعا است که فقط قصد دارد قصه‌گو باشد و این برای یک فیلم در سینمای ایران چیز کمی نیست. قصه‌گو بودنش هم در مسیر درستی جلو می‌رود و چرخه درام با ریتم مناسبی شکل می‌گیرد، اما نکته حائز اهمیت این است که فیلم هوک به موازات ژانر اثری اخلاق‌گرا است.مقدمه فیلم به درستی شکل گرفته و ارتباط دو برادر کاملاً درک می‌شود، یک موضوع جوانمردی که در ورزش کشور ما اولویت دارد در این فیلم کاملاً مشهود است و کارگردان توانسته از ژانرش استفاده رو به جلو کند.

عرفان گرگین : دومین اثر کارگردان بعد فیلم «لیپار» اثری پر ایرادی است که در حق ایده جدید و ورزشی خود اجحاف نموده است و با چند پارگی روایت و انحراف از خط اصلی قصه، بیشتر مخاطب را از سالن های سینما ناراضی خارج کرد. حتی با وجود ساخت فیلم در اقلیم متمایزی از تهران یعنی استان سیستان و بلوچستان که نقطه قوت فیلم است، به دلیل لهجه غلط بازیگران غیر بومی اش مثل علی اوسیوند و امیر جعفری، فاقد باورپذیری برای مخاطب است. علاوه براین فیلم به نوعی با حذف علیرضا جعفری از مسیر قصه، ضربه بزرگی می خورد، به تعبیری امکان بهتر شدن فیلم را مانع می شود. این فیلم روایت مستاصلی دارد که نه قهرمان دارد و نه اثری مسئله مندست که ثمری را به مخاطب ببخشد و مطلبی نافعی را بازگو کند.

  1. فیلم گل‌های باوارده

سعید مستغاثی : در فیلم گلهای باوارده نیز ماجرایی ناگفته از سالهای دفاعمقدس را جلوی دوربین برده و هم یک اثر دیگر در زمینه تولیدات بزرگ را کار کرده است. امکانات تصویری (آنچنانکه در “آبادان یازده 60” هم در شکلی محدودتر انجام داده بود) عظمت جهاد دشوار کارکنان پالایشگاه آبادان در آن شرایط سخت و پیچیده را به تصویر بکشد.استفاده از نماهای باز و هوایی و تدوین شتاب دار و نفس گیر خصوصا در صحنه حمل تجهیزات بزرگ با دو تریلی در کنار هم و زیر آتش دشمن و همچنین حمل آنها به لنج ربوده شده و … و به علاوه شخصیت های باور پذیر و متفاوت از جمله کاراکتر مهندس شیرانی (بانیپال شومون) یا ناخدا صائب (نادر سلیمانی) فیلم “گل های باوارده” را به اثری خوش ساخت تبدیل کرده است.

عرفان گرگین : بی تردید فیلم «گل‌های باوارده» شکستی بزرگ در کارنامه مهرداد خوشبخت است. این فیلم به خاطر زمانی طولانی که دارد و نیز نوع رنگ فیلم برای واقعی جلوه دادن زمان ماجرا، مخاطب را در سالن های سینما خسته و آزرده می کند. این فیلم بیشتر یک ویدیوی تبلیغاتی برای وزارت نفت است تا یک اثر هنری، و حتی باید اذعان کرد اختصاص یافتن بودجه برای ساخت چنین فیلم در قامت ضعیف برای شرکت در جشنواره فیلم فجر، امری زیان آور و ناصحیحی است که به سینما صدمه خواهد زد. این فیلم مبتلا به هدررفت ایده و مضمون، زبان غیر سینمایی، عدم ساخت شخصیت و تصویربرداری از جنس سینماست که گام روبه عقب نسبت به فیلم «آبادان یازده 60» این کارگردان آبادانی می باشد.

  1. فیلم جنگل پرتقال

محمد تقی فهیم : فیلم جنگل پرتقال، آنقدر که حرف میزند، نمایش نمی‌دهد و همه آنچه هم  که تصویری است غالبا توریستی است. جغرافیای چشم‌نواز شمال کشور همواره این خطر را دارد که فیلمساز نتواند درام بسازد. البته برای آرمان خوانساریان قصه ایجاب می‌کرده تا دوربین را به تنکابن ببرد. معلم مدرسه‌ای در تهران برای گرفتن مدرک تحصیلی دانشگاهی‌اش راهی سفر شمال می‌شود . از اینجا به بعد، شخصیت اصلی وارد خاطره بازی می‌‌شود . رفت و آمد با دوستان قدیمی پای عشق قدیمی را وسط می‌کشد و … که همه اینها توام با گشت و گذار در محیط‌های شهر و پر حرفی با رفقای قدیمی است. برای همین یک سوم ابتدایی فیلم اضافه است، چیزی جز کارت پستال نمی‌دهد. از وقتی که پای دختر فراموش‌کار وسط می‌آید، تا حدودی درام اتفاق می‌افتد . جنگل پرتقال یک فیلمفارسی با رنگ و لعاب امروزی است. ملودرام بدون گره . فیلم با مخاطب هیچ کاری نمی‌کند جز فراهم کردن ساعتی به فراغت بدور از آثار پر شعار مشابه که اذیت می‌کنند.

سعید مستغاثی : فیلم جنگل پرتقال یک شبه هامون است که تلاش دارد تا با سرگشتگی ها و گمگشتگی های یک دانش آموخته شهرستانی تئاتر که اینک دبیر ادبیات در تهران است، سر و کله بزند. “سهراب بهاریان” علیرغم همه تکبری که در مقابل دیگران نشان می دهد و نوشابه هایی که مدام برای خودش باز می کند اما یک تئاتری ناموفق بوده که همچنان درگیر نوشتن یک داستان یا نمایشنامه خود مانده و همچنان بر این اثر منتشر نشده مانور داده و فخر می فروشد!

عرفان گرگین : این فیلم روایت ساده ای است که سعی کرده در کنار ماجرای احساسی و شخصی سهراب، به شکاف نسل ها و تفاوت نگاه‌هایشان اشاره کند. اثر بدون پیچیدگی و با لحنی یکدست، سهراب را با گذشته اش درگیر می‌کند و این مواجهه است که او را دگرگون می‌کند. فیلم تا اندازه ای یک روایت واقعی و خالص از تجربه معلم و نمایشنامه نویس ارائه می‌دهد که این سبب شده مخاطب با این شخصیت همذات پنداری کند و حال و هوای سهراب را درک کند و متوجه گذشته، شهر، آدم‌ها و سهراب شود. این روایت واقعی را در قاب ها و تصویرسازی ها به خوبی می توان دید که کاملا با قصه هم جهت شده اند. اما فیلم در بیان قصه و ارتباط گذشته و اکنون سهراب، زبانی نسبتا الکنی دارد. هم چنین کارگردان نتوانسته ارتباط اثر با عنوان فیلم را به صورت عمیق و جزئی در درون مایه کار نشان دهد. در واقع آنچه که مخاطب در فیلم مشاهده می کند، شکلی عادی و گذرا است و می توان گفت هیچ تفاوتی بین شهر و این جنگل پرتقال نیست. باید گفت «جنگل پرتقال» اثر دلنشینی است که پتانسیل فیلم جدی و عمیق را داشته اما با ضعف در پرداخت دقیق، نبود منطق روایی بین شخصیت ها و اتفاقات و بیان دم دستی و تا حدی سطحی به ماجراهایی که درون قصه رخ می دهد همچون عشق، ساختار بوروکراسی، تئاتر، آزار جنسی و کنش سیاسی دانشگاه شکل نااستواری را رقم زده است.

افشین علیار : فیلم جنگل پرتغال اولین فیلم بلند آرمان خوانساریان قبل از تحلیل مضمونی و اجرایی این اثر باید بگویم که جنگل پرتغال فیلمی ست با حس خوب و جذاب ، این حس خوب باعث شده مضمون اثر بسیار تاثیر گذار باشد اگر چه از نظر مضمونی و اجرایی به دلیل جغرافیای جهان فیلم جنگل پرتغال مخاطب را به یاد فیلم در دنیای تو ساعت چند است ؟ می اندازد اما مضمون اثر مانند همان فیلم لطیف و احساسی است با اینکه شاید کارگردان اصراری بر عاشقانه بودن فیلمش نداشته اما تِم فیلم بسیار حس عاشقانه دارد بنابراین آن چیزی که در محتوا قابل اهمیت و بحث است عنصر خاطرات است که با مضمون عاشقانه گره خورده است. خوانساریان به درستی و با دقت فراوان شخصیت سهراب را خلق کرده کسی که هیچ هنری ندارد اما دوست دارد خودش را مطرح کند سفر او به تنکابن محل تحصیلش باعث می شود قصه ای دیگری شروع شود کارگردان سهراب را  طوری خلق کرده که مخاطب از کارهایی که انجام می دهد خسته شود یک انسان بلاتکلیف که دوست دارد خودش را جای افراد موفق معرفی کند.

  1. فیلم شماره 10

محمد تقی فهیم : عنوان فیلم را از “یک متهم گریخت” تغییر دادند که مبادا اثر معروف را تداعی کند، اما غافل از اینکه درونمایه وام گرفته از انبوه فیلم‌های بازداشتگاهی و فرار از زندان‌های جهانی بر کل اثر سایه انداخته است. حتی در تیپ‌سازی و ساخت و پرداخت هم “پاپیون” را جلو چشم تماشاگر گذاشتند. بازیگران هم گویا تشابهات جدی را فهمیده و سعی در الگوگیری کرده بودن مثلا سیامک صفری داستین هافمن شده است، چون کسی نبوده که طراحی خلاقانه‌تری برای کاراکتر او داشته باشد! چند آدم تلف شده هم دارد مانند دکتر(بهرنگ علوی) و یا مهدی زمین‌پرداز که اساسا پا در هوا است و … این ضعف و فقدان نوگرایی در بستر بومی‌گرایی باعث شده تا کلیت فیلم رنگ و بوی سینمای دفاع مقدس را نداشته باشد و جدی‌تر از ان اسارتگاه‌های بعثی را به نمونه‌های آثار جنگ جهانی بفروشد و لذا چیز قابل توجهی از مولفه‌های رزمندگان و اسرای ایرانی در فیلم به چشم نمی‌خورد .

سعید مستغاثی :  فیلم “شماره 10” که پیش از این عنوان  “شماره 10 گریخت” را داشت، به دلیل آنکه آخر فیلم از همان ابتدا لو می رفت و از طرف دیگر هم سازندگان فیلم نمی خواستند مانند روبر برسون در فیلم “یک محکوم به مرگ گریخت”، تقدیر گرایی را حتی بر عنوان اثر نیز حاکم نمایند، نام فیلم را به   شماره 10  تغییر دادند. این فیلم که محصول بنیاد سینمایی فارابی است، برای تولید فراز و نشیب هایی را طی نمود و از جمله تهیه کننده خود را تغییر داد که همین موضوع، وقفه هایی در روند ساخت آن بوجود آورد. حمید زرگر نژاد به جز فیلم  برای مرجان که درباره برخی مسائل اجتماعی بود، مانند در فیلم “ماهورا” یک داستان واقعی از دوران دفاع مقدس را به تصویر کشیده بود و این بار نیز در فیلم “شماره 10” ماجرای واقعی دیگری از ناگفته ها و ناشنیده های جنگ تحمیلی را روایت کرده است.

عرفان گرگین : حمید زرگرنژاد با فیلم  «شماره 10» موضوع جذاب و نویی را روایت کرده است که برآمده از نگاه متمایز به سینمای دفاع مقدس محسوب می‌شود. این فیلم داستان تلاش یک اسیر ایرانی برای فرار از نیروهای عراقی است.در وهله نخست باید گفت قصه جذاب فیلم به دلیل نوع پرداخت ضعیف و انتخاب بازیگر نه‌ چندان خوب و بازیگری معمولی با شکست روبرو شده و روایتی نازیبا از این ایده عالی ارائه شده است. مجید صالحی بازیگر کاراکتر شماره 10 که بازی پذیرفتنی وشایسته ای دارد و حسام منظور که به عنوان پارتنر او در فیلم حضور دارد، از لحاظ شخصيت پردازی به پرداخت بیشتری احتیاج داشته اند چراکه متاسفانه فیلم نتوانسته شخصیت آنها را در روند روایی خود پروبال دهد. البته پرداخت مناسب در شخصیت دکتر با بازی بهرنگ علوی به خوبی قابل مشاهده است و به ساخت تصویر ضد قهرمان فیلم کمک کرده و روایت را قوت بخشیده است. فیلم سینمایی «شماره 10» از جنبه فنی از جمله چهره آرایی، طراحی صحنه و نورپردازی بسیار عالی عمل کرده است و با چیدمان و میزانسن دیدنی و پر جلوه توانسته است صحنه هایی بکر و تازه را در قالب یک اثر دفاع مقدس در مقابل دیدگان تماشاگر به تصویر بکشد. کارگردان در این فیلم لوکیشن هایی متفاوت و غیر کلیشه ای از زندان عراق ساخته است و از فضای تکراری آثار گذشته سینمای دفاع مقدس فاصله گرفته است. حتی شکل فرار، شکنجه، نحوه کار کردن اسرا کاملا متفاوت از سایر آثار این ژانر است و تصویری بدیعی خلق در این زمینه خلق شده است.

افشین علیار : فیلم شماره 10 به کارگردانی حمید زرگرنژاد اثری ست متفاوت که توانسته قصه بگوید و مخاطب را با خود همراه کند این همراهی اساسا با هیجان برانگیزی مخاطب همراه است، شماره 10 درباره فرار پر ماجرای یک اسیر ایرانی از زندان رژیم بعث عراق است ، فیلم درباره اسارت در زمان جنگ زیاد ساخته شده اما شماره 10 قصه می گوید و بسترسازی درست و به قاعده ای دارد علی رغم ضعف هایی که در فیلمنامه وجود دارد که برای سکانس های پایانی است اما این فیلم ویژگی قصه گویی دارد و در موازات قصه گویی فرم مورد نظر شکل گرفته این شکل گیری که اساسا منسجم به نظر می رسد باعث شده مخاطب با کنجکاوی فیلم را دنبال کند و زرگرنژاد که سابقه ساخت فیلم های دفاع مقدسی را داشته سعی کرده که از قصه های مرسوم در این ژانر دوری کند.

فارابی همچون سالیان گذشته در دوره های مختلف مدیریتی که حامی کارگردانان اولی بوده است، در جشنواره چهل و یکم با چنین رویکردی با نگاه به کارگردانان جوان به این رسالت ادامه داده است. این آثار شامل «بعد از رفتن»، «جنگل پرتقال» و «کت‌چرمی» می باشد. جدول زیر مشخصات آثاری است که فارابی در دوره های مختلف جشنواره در ساخت آنها سهیم بوده است.
دوره جشنواره فجر نام اثر کارگردان
سی و نه زالاوا ارسلان امیری
سی و نه گیجگاه عادل تبریزی
سی و هفت پالتو شتری مهدی علی‌میرزایی
سی و هفت سونامی میلاد صدرعاملی
سی و هفت یلدا مسعود بخشی
سی و پنج بیست و یک روز بعد سید محمدرضا خردمندان
سی وپنج ویلایی ها منیر قیدی
سی و پنج دریاچه ماهی مریم دوستی
سی و چهار خانه‌ای در خیابان چهل و یکم حمیدرضا قربانی

در آخر امر باید اشاره کرد که تا زمانی که قواعد تولید فیلم، ارزش گذاری و دسته بندی کیفی آثار، رتبه بندی آثار برای حضور در جشنواره ها مورد بازخوانی قرار نگیرد، سینما افق نویی را ترسیم نخواهد کرد. از طرفی عدم نظریه پردازی نسبت به مقوله سینما و بی نظمی و بی تفاوتی نسبت به وضعیت تولید علم در حوزه سینما، سینما را منجر به زوال خواهد کرد. فارابی اگر با کاستن آثار خود برای نمونه به 3 فیلم، توجه و تخصیص بودجه کافی و تقویت تیم قدرتمند برای ساخت فیلمها اقدام می نمود، شاید حضور متفاوت و پرشکوهی در جشنواره می داشت. جدا از حمایت و پرورش نسل جدید سینما که این امر ستودنی است، اما ساختار اثر هنری و ارتقای کیفی آثار، ایجاد سبک و جریان های سینمایی در دراز مدت نکته مهمی است که تکلیف و مسئولیت سخت و دشواری را بر دوش متصدیان سینما خواهد گذاشت. از طرفی پرسش اینکه سینما چیست؟ نسبت عناصر و عواملی مختلف این هنر مرکب را تعیین می کند. به بیان بهتر این پرسش که سینما به چه کاری می آید و چگونه باید به فرهنگ و بازتولید نمودهای فرهنگی متصل و مربوط کرد. آیا تعبیر سینما ژانرمحور یا توجه صرف به مضامین فیلم ها یا نقدهای محتوایی از آثار سینما، عامل نجات خواهد بود؟ یا به بازخوانی و قرائت جدید نیازمندیم؟ همه اینها دغدغه و مسائلی است که ما را متوجه عملکرد نهادهای سینمایی می کند که مسیر سینما را چگونه تعریف می کنند و نیز اقتصاد در این ماجرا چه جایگاهی داراست؟