چرا ببینیم و چرا نبینیم؟

گرفتاری در فرمالیسم  و فاصله از مخاطب

فیلم «مصلحت» نخستین تجربه کارگردانی سینمایی حسین دارابی، یک تریلر جاسوسی- امنیتی است. داستان فیلم از جایی آغاز می‌شود که مهدی، پسر آیت‌الله مشکاتیان که یکی از مقامات بلندپایه‌ی قوه‌ی قضائیه است، مرتکب قتل می‌شود. اما از پذیرفتن آن سر باز می‌زند.

ابتدا با پرسشی، بررسی فیلم را آغاز میکنم. اینکه چرا «مصلحت» با این قصه گویی جذاب و با مضمونی که قصد روایتش را دارد، در به سرانجام رساندن قصه خود شکست می‌خورد؟ پاسخ این سوال را در دو چیز باید جستجو کرد. یکی سنخیت موضوع و فرم است و دومی ماهیت جمعی سینماست که فیلم سازان را با طیف متفاوت و عظیمی همراه می کند.

از بعد اول، تلاش کارگردان است تا موضوع را با ایده و زاویه دید خود خلق کند و روایت خاص خودش را داشته باشد. از جنبه دوم نگاه به مخاطب است. مخاطب های متنوع، خواه یا ناخواه بر نوع روایت فیلم تاثیرگذارند و فیلم ساز را مجبور می کند که در روایت خود این طیف گسترده را در نظر بگیرد.

 مصلحت

حسین دارابی با دغدغه خود نسبت به تاریخ معاصر و مسئله روز صحنه سیاسی ایران، یعنی عدالت توانسته یک تریلر جنایی بسازد. روایت قصه تماما کشمکش میان اعضای دادستان بر سر ماجرای قتل می باشد که حسین دارابی در تلاش است در این کشمکش، موضوع عدالت را در با درون مایه داستان، یعنی مصلحت به تصویر بکشد. فیلم با فضاسازی، نوع چهره آرایی، نوع طراحی لباس و انواع قاب بندی ها و به تعبیری با جاذبه بصری و نیز با گره سازی روایت جذابی می سازد و مخاطب را کاملا درگیر قصه می کند و فضای ملتهب را با رقم زدن لحن جنایی به او انتقال می دهد.

نمونه این عملکرد خوب در شخصیت ضدقهرمان، شخصیت مسعود با بازی امیر نوروزی است که بسیار دیدنی ظاهر شده و با بازی خوبش مخاطب را به وجد می آورد. تا جایی که او را می توان بهترین شخصیت فیلم دانست. فیلم با ساخت المان های شخصیت ضد قهرمان و همچنین کنش ها و ویژگی های شخصیتی مثل سماجت، تندی، زیرکی و حتی جزییاتی شامل عینک، سیگار و زبان بدنش به خوبی تصویر ضدقهرمان را در ذهن مخاطب حک می کند.

عکس فیلم مصلحت

اما این تمام ماجرا نیست، فیلم در کنار ویژگی های خوب و در عین حال گیرا و لذت بخش بودنش، از جهاتی موفق ظاهر نمی شود. ورای انتظاری که برای مخاطب می سازد و علیرغم ساختاری حرفه ای اش، ضعف و نقص هایی را در پرداخت شخصیت ها و در بخش نهایی فیلم می توان یافت. فیلم به دلیل نوع موضوع و زمان فیلم( دهه 60 سینمای ایران)، به مراتب وظیفه سخت تری نسبت به موضوعات دیگر برای اقناع مخاطب خود دارد، زیرا که لازم است جزئیات دقیقی از تاریخ معاصر ارائه دهد تا بتواند قصه اش را ارزشمند و مهم تر جلوه دهد و سبب ابهام مخاطب نشود.

این ضعف از یک سو در رابطه با روایت فیلم می باشد. روایت به طوریست که گویی سهوا برای طیفی محدودی از مخاطبین فیلم ساخته شده است. فیلم هم از عموم مخاطبین فاصله دارد و هم مخاطب مجبور می کند برای درک فیلم، از نگاه بیرونی از جهان فیلم، اثر را تجربه کند و نیت و انگیزهای داستان را درک کند. به بیانی مخاطبی که نسبت به فضای و اتمسفر سیاسی اجتماعی آشنایی کمتری داشته باشد، همراه شدنش با اثر به دلیل نواقص اثر، سختی و مشکل می باشد.

فیلم مصلحت

از سوی دیگر، توجه کم نسبت به شخصیت های دیگر داستان، باعث شده بیشتر این شخصیت ها جنبه نمادین پیدا کنند. کارگردان صرفا یک تیپ می سازد. شخصیت های حسین جلالی و آیت‌الله مشکاتیان، کمتر به شکل عمیق برای مخاطب به تصویر کشیده می شود. مخاطب خیلی قادر نیست به کنش و نیت درونی آنها پی ببرد. در واقع صرفا خود ماجرای فیلم است که مخاطب را تا انتهای فیلم درگیر فیلم می کند و شخصیت ها تا حد کمی این کشش و درگیری را افرایش می دهد.

عکس فیلم مصلحت

در مجموع باید گفت حسین دارابی در تجربه نخست فیلم بلند خود، تجربه نسبتا موفقیت آمیزی داشته و به این خاطر برای مخاطب انتظار ایجاد می‌کند. این انتظار هم به دلیل موضوع و مضمونیست که درصدد است تا بازنمایی قابل قبولی ارائه دهد و هم به علت بکارگیری خوب عناصر فنی در قصه گویی فیلم، می‌باشد.

او تلاش کرده با نگاه انتقادی، مفهوم عدالت را برجسته کند. فیلم به ما می گوید مفهوم مصلحت با تفسیر شخصی می تواند در شکل ساختاری تبدیل به فساد شود و در تعارض با ایده انقلاب قرار گیرد. این ایده به میزانی درون فیلم مبرهن است اما پایان بندی فیلم مانع ساختن کامل این ایده می شود و به نوعی در تقابل با آن قرار می گیرد.

 

عکس فیلم مصلحت