به گزارش پلاتو هنر، نمایشگاه انفرادی سیامک جمشیدی‌زاده به نام «گذار و عبور» تا 29 آذر ماه در گالری سیحون ادامه دارد.

به بهانه برگزاری این نمایشگاه گفتگویی با هنرمند داشتیم که در ادامه می خوانید:

آقای جمشیدی زاده در رابطه با موضوع این مجموعه توضیح دهید.

به طور کلی لازم است بگویم،‌ من با موضوعات زندگی که از دل تجربه زیستی خودم پیدا می شوند؛‌ به خلق اثر هنری می پردازم. کارکرد هنر برای من آنجاست که بتوانم با خلق اثر، از موضوعی در زندگی عبور کنم. هر مجموعه یک مرحله گذار است و این مجموعه راجع به گذار از وابستگی است. در واقع اگر هنر کمک کند من موضوعی یا چالشی را در زندگی ام حل کنم، کارکرد اصلی خودش را برای من ایفا کرده است. چون باور دارم انسان بودن از هنرمند بودن مهم تر است. زندگی از هنر مهم تر است.

از نظر شما،‌ خلق اثر هنری و پرداختن به آن چگونه می تواند کمک کند ما انسان بهتری باشیم؟

برای مثال ما در زندگی یک سری تجربیات داریم. مثل از دست دادن،‌ تجارب و نتایج تکراری در یک موضوع و یا «وابسته بودن». برای مثال وابسته بودن به این معناست؛ تعلق خاطر و دوست داشتن به ذات خودش نه تنها اشکالی ندارد بلکه از تجربیات بسیار زیبای انسانی است. آنجایی که تعلق خاطر باعث شود ما گیر بیافتیم و امکان رشد و حرکت را از ما بگیرد؛‌ تبدیل به وابستگی می شود.

تجربه شخصی ام در این مورد؛ من با خانه پدری ام چنین موضوعی را داشتم. یک خانه هفتاد ساله در مرکز شهر تهران که از شش سالگی تا الان در آن زندگی می کنم. من این خانه را بسیار دوست دارم و آنقدر به آن وابسته بودم که کمتر سفر می رفتم و یا با کوبیدن و ساختن آن هم موافق نبودم. این وابستگی تجربه فرصت های زیادی را از من گرفت. این مجموعه کمک کرد که از این وابستگی عبور کنم.

منظورم از کارکرد هنر برای من،‌ تشخیص،‌ مواجهه،‌ عبور و به اشتراک گذاشتن چنین تجربه هایی با دیگران است.

کمی به عقب بر گردیم. از کجا و چه زمانی این رویکرد یا کارکرد برای شما معنا پیدا کرد؟

من در خانواده ای به دنیا آمدم که اغلب مشاغل و حرفه هایی دیگر غیر از هنر داشتند. تنها یک پسرخاله داشتم به نام شاپور خانی زاده که نقاشی می کرد که این اولین مواجهه من با یک هنرمند بود. از همان کودکی تفاوتی بین شاپور و دیگر افراد می دیدم. انسان بسیار شریف و مهربانی بود و در همان حال و هوای کودکی می فهمیدم که انسان متفاوت تریست،‌ انسانی لطیف تر و مهربان تری بود و بسیار خوش سلیقه و همه فامیل او را دوست داشتند. برایم این موضوع جالب بود و انگار رابطه ای بین نقاشی کردن و نوع زندگی و حال و هوایش وجود داشت. بعد از آن در نوجوانی در کلاس های تابستانی نقاشی مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما، با زنده یاد ایرج کریمخان زند آشنا شدم. نمونه ای دیگر از یک انسان نازنین و مهربان که اتفاقا ایشان هم نقاش و هنرمند بود. این ها به مثابه جرقه هایی برای من بودند،‌ نوع نگاهشان و دیدگاهشان به زندگی و سبک زندگیشان متفاوت بود و از دیدگاه من که یک نوجوان بودم؛‌ به این معنا بود که فهم بهتری از زندگی دارند و انسان های بهتری هستند. همانجا این تصمیم را گرفتم که من دوست دارم نقاش بشوم و از این دست آدم ها باشم. رابطه نزدیکی بین هنرمند بودن و نوع بودن این افراد در زندگی شخصی و اجتماعی می دیدم. که بعدها در دوران دانشجویی آشنایی و شاگردی استادان ارجمند و نازنین شادروان محمد ابراهیم جعفری و خسرو سینایی،‌ مرا در این تصمیم و نگرشم به رابطه هنر و زندگی مصمم تر کرد.

‌می توانیم بگوییم به همین دلیل بود که شما هنر را انتخاب کردید؟

شعری از سهراب به یاد دارم که می گوید: «به خدا ایمان آریم

به خدایی که به ما بیلچه داد تا بکاریم نهال

و به پیچک فرمود؛ نرده را زیبا کن.»

در این شعر کوتاه سهراب به موضوع مهمی اشاره می کند که برای من مهمترین دلیل انتخاب این حرفه و کارکرد شخصی هنر برای من است. سهراب به دو کلمه اشاره دارد؛ «بیلچه» و «زیبایی». انسان تنها موجود ابزارساز این کره خاکی است و اگر زیبایی و لطافت را درک نکند و به آن اهمیت ندهد؛ این خاصیت ابزارسازی از او موجودی خطرناک می سازد. نمونه مشخص این نوع ابزارسازی، اسلحه و سلاح های فوق پیشرفته و دقیق است. که این ابزار نه برای امکان زندگی بهتر که برای کشتن انسان ها استفاده می شود.

نمونه ای از این موارد که در آثار شما تجلی یافت را برایمان می گویید.

برای مثال نمایشگاه انفرادی ام در گالری مهروا در سال 1392،‌ مجموعه «یغما گرافی». در این مجوعه موضوع و چالش من این بود که در جامعه ما فرهنگ بازدید از نمایشگاه های تجسمی و به ویژه نقاشی در بین مردم بسیار کم رنگ است. بازدیدکنندگان و مخاطب هنرهای تجسمی در گالری های تهران اکثریت خود هنرمندان و بخش کوچک علاقمند و پیگر جامعه است. این دغدغه من از دوران دانشجویی بود که بدنه جامعه بیشتر در مواجهه اثر هنری قرار بگیرد.

دراین راستا مجموعه «یغماگرافی» از ترانه های یغما گلرویی الهام گرفته شد چون این ترانه ها توسط خواننده و در قالب ترانه و موسیقی پاپ در این سالها منتشر شده بود و آن بخش از جامعه که هدف و مخاطب من بودند این آثار را شنیده بودند اما کمتر در جریان آثار تجسمی بودند. به وسیله این مجموعه و برگزاری نمایشگاهش مردم را دعوت و ترغیب به دیدن آثار تجسمی کردم. بهانه ای بود برای آشتی و آشنا تر شدن مردم با هنرهای تجسمی.

 در زندگینامه شما،‌ آشنایی و فعالیت در زمینه روانشناسی و خودشناسی دیده می شود؛‌ این موضوع چطور پدید آمد و چه دستاوردی برای شما داشت؟

بله. وقتی با روانشناسی آشنا شدم با نوع دیگری از شناخت و رفتن به عمق آشنا شدم. موضوع من در هنر عمیق شدن و فهم بهتر زندگی و انسان بهتر بودن بود؛ روانشناسی و همچنین فلسفه به من کمک کرد، این عمیق شدن را از نگاه علم و فلسفه بهتر درک کنم. ابزارهای کارآمدی در اختیار من قرار داد.

آیا فعالیت های دیگری هم داشته اید؟ ظاهرا کلاس های زیبایی شناسی هم برگزار می کنید؟

بله دوره های فلسفه هنر و زیبایی شناسی برای عموم (نه فقط هنرمندان) طراحی کردم. برای افرادی که دغدغه خاصی داشتند؛ دغدغه فهم عمیق تر هنر، اینکه به سادگی از آثار هنری به ویژه آثار مدرن و متاخر نگذرند. اینکه هنر چگونه می تواند زندگی را زیباتر و کارآمد تر کند.

اگر مجدد به نمایش اخیر آثارتان بپردازیم؛ در همین راستا بیشتر در مورد مجموعه «گذار و عبور» توضیح می دهید؟

بله مجموعه «گُذار و عبور» نقطه عطف بین تجربه زیسته خودم و آشنایی با مفاهیم روانشناسی و فلسفه بودند. در این مجموعه فقدان و از دست دادن و عبور از وابستگی؛ موضوع این مجموعه شد. آموزش گرفتن در این زمینه به من کمک کرد مفاهیم را بهتر و دقیق تر و علمی تر ببینم و در راستای رویکرد شخصی خودم در کار هنری آنرا بهتر بشناسم و تجربه اش کنم.

فرایند و پروسه خلق این اثار برایم هفت سال طول کشید؛ در این فرایند با مواجهه و روبه رو شدن با موضوع وابستگی توانستم از آن دسته از تعلق خاطری که مرا محدود کرده بود،‌ عبور کنم. مانند خانه پدری یا دیگر موضوعاتی که مربوط به دوران کودکی ام بود. برایم مهم بود این پروسه شخصی را با دیگران نیز به اشتراک بگذارم. اثر هنری به گونه ای سمبلیک بیان کننده این فرایند رشد و عبور است.

آیا این روند و رویکرد شما در خلق اثر هنری؛ در آینده نیز ادامه خواهد داشت؟

بله. دو پروژه دیگر؛‌ یا بهتر بگوییم دو تجربه زیسته و چالش فردی دیگر در حال حاضر مورد نظرم است. همین حالا هم پروسه و فرایند خلق این اثار شروع شده اند.   یک موضوع در ادامه همین موضوع وابستگی که ادامه همین فرایند است و دیگری موضوعی در مورد دوران نوجوانیم است. چه به لحاظ روحی و چه از دیدگاه تکنیکی و اجرایی هر دو این موضوعات برایم چالش و البته هیجان انگیز هستند.

پس روزهای پر کاری را خواهید داشت. چه زمانی منتظر نتیجه این چالش ها باشیم؟

بله. با شوق زیاد مشغول کار هستم. هر زمان این آثاربه پختگی لازم برسند و فرایند روحی و عبور خودم کامل شود؛‌ نمایش آنها اتفاق خواهند افتاد.

ما هم با شوق منتظر آن روز هستیم. با سپاس از اینکه در این گفتگو شرکت کردید. 

ممنون از شما که این گفتگو را ترتیب دادید.

گالری سیحون در نشانی تهران، خیابان وزرا، کوچه چهارم، شماره ۱۱ واقع شده است.

ندا زنگینه