هیچکاک، فیلم‌سازی بود که هم دوران صامت سینما را دیده بود و فعالیت کرد، و هم دوران انتقال صدا به فیلم را تجربه کرد و با موفقیت به عرصه‌ی فیلم ناطق هم آمد. یکی از میراث فیلم‌های ناطق جدید از هیچکاک، فیلم ربکا است که در 1940 ساخته شد. یعنی آغاز دهه‌ی چهل میلادی و نه مثلا وسط یا اواخر آن. این دورانِ فعالیتِ هیچکاک، سِیر پیشرفت و تعدد بیشتری داشت. هیچکاک بعدها مولفه‌ی فیلم‌هایش جنایی و تعلیقِ بیشتر بود؛ ولی ریشه‌هایش از همین فعالیت‌ها دیده میشود. چرا که، با وجود اینکه این فیلم هم در نوبه‌ی خودش تعلیق و حال و هوای جنایی دارد، عنصر عشق و رمانسِ داستان نیروی قوی‌تری دارد.

داستان زنی (با بازی جوآن فونتین) که در طول داستان نامش فاش نمیشود، و عاشق یک مرد (با بازی لارنس الیویه) میشود که همسرش به نام ربکا، قبلا فوت کرده، و این زن باید با آثار ماندگارِ ربکا مقابله کند که زندگی‌اش حفظ شود، و هر قدر که به موازاتِ شخصیت در داستان جلوتر میرویم، رازهای ربکا که گره‌ی داستان را شکل میدهد را، بیشتر میفهمیم. اینکه انگار مرد برای مقابله با خاطرات قبلی با زن ازدواج کرده. رویکردی احساسی مثل اسکاتی در فیلم سرگیجه

سِیر داستان ربکا، در اکثر مدت فیلم حال و هوای عاشقانه دارد، و البته حس تعلیقی که یک چیزی در داستان سرجایش نیست و به دنبال آن میرویم، و نیم ساعت آخر داستان، کاملا حال و هوای جنایی و کارآگاهی میگیرد تا بفهمیم آن نکته‌ی معلق در داستان چیست.

این فیلم، بر اساس داستان ربکا، به نویسندگی دافنه دوموریه ساخته شده است. همان نویسنده‌ای که فیلم پرندگان هم بر اساس کتاب دیگرش ساخته شده است. همچنین، این فیلم اولین اثر آمریکایی هیچکاک است که در هالیوود بود.