هنر در نقطه‌ای که گفت و گو را امکان می‌دهد، نادیده گرفته می‌شود.

در اواخر شهریور اسامی نهایی آثار راه یافته به جشنواره فیلم کوتاه تهران اعلام شد، اما پس از این اعلام، کشور بعد از فوت مهسا امینی وضعیت متفاوتی به خود گرفت. اهالی هنر، به خصوص داوران و کارگردانان آثار جشنواره سی و نهم به منظور همراهی با اتفاقات و اعتراضات پیش آمده، تصمیم به انصراف و کناره گیری از جشنواره گرفتند، آنان در صفحات شخصی خود این انصراف را علنی کردند.

 

پس از این در 19 مهرماه

چندی بعد دبیر جشنواه در نشست خود با اهالی رسانه و خبرگزاری ها در باغ زیبا، اظهار کرد که جشنواره محل گفتگو است و آثار فیلم سازان به نوعی واکنشش و بازتاب جامعه است و نمایش این فیلم‌ها قطعا تناقضی با اتفاقات اخیر ندارد، او معتقد بود تعطیلی این جشنواره اتفاق زیبایی نیست. هم چنین درمورد انصراف از جشنواره اذعان داشت « هر یک فیلمی که کنار می‌کشد، غم‌انگیز است؛ به ویژه وقتی با صاحبان آثار صحبت کنید و بدانید در چه شرایطی کنار کشیدند. فشار روی این بچه‌ها زیاد است. انصراف‌ها در شرایطی پیش آمد که ما فیلم‌ها را انتخاب کرده بودیم. »  آذرپندار بنا به قانون جشنواره مبنی بر اینکه انصراف از جشنواره شدنی نیست، با رد نحوه انصراف فیلمسازان به شکل مجازی، خواهان درخواست مکتوب شد تا بدین شکل انصراف خود را اعلام کنند. با این حال هنوز خبری از این انصراف در سایت جشنواره اعلام نشده است و به گفته‌ دبیر جشنواره فیلم سازان با وجود به نمایش درآمدن آثارشان، صرفا در جشنواره حضور پیدا نخواهند کرد.

اما با این تفاوت نگاه  به جشنواره، سی و نهمین فیلم کوتاه تهران در پردیس سینمایی ملت برگزار شد، و چالش ها، حواشی ها، تهدید ها و کناره‌گیری ها، ماجرا و  پیش روی  اهالی سینما گذاشت که در توامان با وضعیت کنونی کشور شور و لذت جشنواره و تجربه هنرمندانه را از مخاطب ها و دوستداران سینما سلب نمود. آن چیزی که باید مهم شمرد موجودیت جشنواره همچون مأمنی است که فرهنگ در صورت های مختلف سینمایی می‌تواند خودش را قدرت ببخشد. با این رو، عدم تفاهم و تعامل در سپهر سیاسی- هنری ایران، جشنواره را به بستر چنین منازعه‌ای تبدیل کرد که بیشتر به عنصری بازدارنده برای هنر سینما است تا بستر ظهورات عمیق و زییا برای هنر. به نظر می آید صحبت از گفتگو  نیازمند کنش و حرکتی است که می تواند اندیشه ها را نسبت بهم تزدیک نمود تا همدلی نه در سخن و نظر بلکه به صورت عملی محقق شود.

در نهایت آنچیزی که به شکل موجز در خصوص آثار جشنواره فیلم کوتاه تهران باید گفت آن است که؛ هر چند آثار سینمایی ملل چهره امیدوار کننده از هنر سینما را برای مخاطب عرضه کرد ولیکن سینمای ایران با تنوع داستانی و محتوایی بیشتر شبیه به به رخ نمایی و رقابت غیر هنری فیلم ها بود تا شکل هنرمندانه و فرم زیبا در جشنواره. اینکه تنوع و توجه به ژانر در میان آثار لحاظ شود یا خیر مسئله ثانویه است، اما مسئله اول فرم و ساختار آثاری است که با ویژگی هایی همچون تکنیک گرایی، میزانسن های شلوغ و به ظاهر خاص و پیچیده،نماهای ٍثابت با فاصله ها و سکوت های طولانی، نماهای دور و فیلم نامه های نه چندان مبتکرانه و قدرتمند ویژگی های تکراری عمده آثار هستند که خلاقیت در آن ها دیده نمی‌شود هرچند تلاش و زحمت آنها مشهود است و قابل چشم پوشی نیست. از سویی دیگر در این جشنواره آثاری در سینمای داستانی  با ماهیت سینمای تجربه گرا و زیرزمینی  حضور داشتند که فارغ از توانایی کارگردانان، با شعار جشنواره در تعارض بودند. این تمایز به دلیل تعریف سینمای تجربه گرا است، به قول آندره بازن سینمای تجربه گرا یا آوانگارد، سینمایی است که تابع سینمای تجاری نیست و مخاطب محدودی را مد نظر دارد و نیز از روایت خطی تبعیت نمی کند.

اما مسئله ثانوی که مسئله تنوع در ژانر است باید گفت علی رغم برگزاری جلسات و کارگاه های یک روزه در طی مدت زمان جشنواره در مورد ژانر و مبانی هایش، اما هنوز ما با فقدان نظری در سینمای ایران سروکار هستیم و خوانش سینمای ژانریک یک تلقی و اندیشه بیرونی از جهان سینمای ایران است که بیشتر مانعی است تا اینکه بتوانیم از چنین منظری از وضعیت تاریخی خود آگاه شویم و بتوانیم نسبت آن با نگرش درونی که تکیه برهویت خود یعنی زمین سنت و تاریخ سینمای خودمان به تئوری پردازی کنیم تا با همه اهالی سینما به افق وسیعی دست پیدا کنیم که این جز با گفتگو و گفتمان سازی هنری، دینی فلسفی امکان پذیر نخواهد بود.