سلام، در سیر شناخت و تحلیل مسائل گوناگون هنر در جلسات «هم اندیشی»، قصد کردیم تا که در جلسه امروز به تجزیه و تحلیل کردن جایگاه بازیگری بپردازیم. اینکه چرا بازیگری، به دلیل این است که شاید بازیگران هر اثر نمایشی و سینمایی، اولین کسانی می باشند که مخاطب با آنها در اثر مواجه می شود و نیز به نوعی بسان نماینده‌ای هستند که در آشکار کردن و نحوه بازنمایی پیام ها و معانی درون آثار برای مخاطب سهم بسزایی دارند. تحلیل این جایگاه مهم و تاثیرگذار، بر یک پرسش اساسی استوار است و آن هم اینکه عالم بازیگری در سینما و تئاتر چگونه می باشد؟، تمایزات آنها در چه چیزهایی است؟ و اساسا بازیگر خوب و بد چه ویژگی هایی دارد؟

پلاتوهنر:

سلام خدمت جناب فرزین محدث عزیز، حضور و قبول دعوت شما به این جلسه برای ما خیلی مسرت بار است. نخست با این پرسش گفتگو آغاز نماییم که شما بازیگری رو چطور می بینید و چه شئونی در توصیف خودتان، آن را در بر می گیرد؟

فرزین محدث :

بازیگردارای یک شغل و موقعیت اجتماعی است، در موقعیت های مختلف عاطقی رفتارهای متفاوتی انجام می دهد. مثلا اگر در اینجا یک بمبی منفجر شود هرکدام از ما براساس پرورشی که پیدا کردیم و بستری که در آن به وجود آمدیم، ویژگی های روحی روانیمان یک نوع رفتار را نشان می دهد. اصلا رفتارمان شبیه هم نیست. نه آن کسی که جیغ می زند و بالا و پایین می پرد را باید مورد سوال قرار دهیم و نه آن کسی که آرام رفتار می کند. این می شود انسان. انسان به معنای واقعی کلمه. پس بازیگر دارد یک انسان را روایت می کند. اما چه اتفاقی می افتد؟ سال ها در تئاتر ما اجراهایی می شد و بعضی از کارگردان های سینما معتقد بودند که بازیگران تئاتر، بازیگران غلو هستند، چون داد می زنند و بالا و پایین می پرند و بازی هایی که در سینما انجام می دهند، اصطلاح غلط درونی است. من تفاوتی بین این دو قائل نیستم چون بازیگر دارد نقش بازی می کند. اما آن تفاوتی که وجود دارد، شناخت مدیوم و تکنیک است. تفاوت  جایی دیگه است. تفاوت جایی است که کاراکتری که آن را بازی می کنم چطور روایتش کنم. در تئاتر من کلا تماشاگر لانگ شات من را می بیند، می تواند انتخاب کند که فقط چشم های من را ببیند، می تواند انتخاب کند که دستان من را ببیند. یعنی من در زمانی که مشغول بازی کردن هستم، همه ویژگی های روانی و عاطفی نقش در بدن من وجود دارد. بالطبع اول در ذهن من وجود دارد و به صورت بدن من نمایان می شود. آیا در سینما لحظه ای که من دارم کلوزآپ بازی میکنم، فقط صورتم است، بدنم لَخت است؟ بدنم رها است و ویژگی عاطفی که در چشم ها و به صورت کلوزآپ است، در آن وجود ندارد؟ وجود دارد. وقتی که من اندوهگین هستم و حالم بد است که کلوزآپ چشمانم است، پایین تنه که مشغول بشکن زدن نیست. این می شود بازی غلط. ما خوب و بد در بازیگری نداریم. درست و غلط داریم. پس لحظه ای که کلوزآپ است و من حالم بد است، این انقباض در بدن من هم است و نمی توانم این را منفک کنم. اما آن فرد به عنوان کارگردان می گوید من در حال حاضر با پایین تنه تو کاری ندارم، من با صورتت کار دارم، آیا دستم باید روی صورتم بیاید یا نه؟ آیا صورتم باید تکان بخورد یا نه؟ این ها انتخاب کارگردان می شود. ما شاخصمان میشود فیلم های درست هالیوودی و اروپایی نه فیلم های غلط ایرانی. وقتی شما مثلا فیلم «خون به پا میشود» را می بینید و سکانس پایانی بازی دنیل دی لوییس را می بینید، یک بازی بیرونی حیوانی طور را از آن می بینید. آیا در سینما آن اگزجره و غلوآمیز نیست؟ هست. آیا غلط است؟ نه درست است. چون کاراکتر در آن موقعیت روانی و عاطفی که قرار می گیرد، در آن بمباران روحی و در آن سیر و مسیری که کاراکتر طی می کند، به آن هیجان عاطفی، جسمانی و روحی و روانی می رسد که آنطور بازی می کند.

عرفان گرگین (منتقد):

به جهان اثر منتقل می کند.

فرزین محدث :  آفرین. حالا تو می خواهی برای کیارستمی و گدار بازی کنی، جنس جهان تغییر می کند. تو به عنوان بازیگر اولین کاری که انجام می دهی وارد جنس جهان آن کارگردان می شوی. نگاه میکنی که آن کارگردان چه چیزی می خواهد و تو گونه دیگری بازی میکنی که می شود بازی کنترل شده. آیا در تئاتر ما این بازی کنترل شده را نداریم؟ امیررضا کوهستانی از خیلی از سینمایی سازهای ما وقتی تئاتر کار میکند بازیگرانش سینمایی تر هستند. اگر بخواهیم این اصطلاح سینما و تئاتر را بگوییم. یعنی امیررضا کوهستانی را در مقابل خیلی از دوستانی که الان کارگردانی سینما می کنند و تند تند در پلتفرم ها سریال می سازند، بگذاریم، بازیگران آن استرلیزه تر و دیتیل دیتیل و کنترل شده تر در صحنه تئاتر بازی می کنند. از زمانی که «رقص روی لیوان ها» را شروع کرد تا همین متاخر. پس بازیگری بین سینما و تئاتر آن تفاوتی که در ذهن ما وجود دارد که همه می گویند بازیگری سینما بازیگری درونی و بازیگری تئاتر بازیگری بیرونی است، همچین چیزی وجود ندارد. آن کاراکتری که من بازی میکنم، در آن مدیوم که بازی میکنم، در آن فیلمنامه و ژانری که دارم بازی می کنم، درست است. وگرنه می توانیم بگوییم فیلم «مومیایی 3» از جانب آقای پرستویی بازی غلطی دارد اتفاق می افتد، یا «مرد عوضی» بازی غلطی است، نه فیلم کمدی براساس ویژگی های کمدی بازیگر آنطور بازی میکند که درست هم است. آیا جیم کری وقتی دارد در فیلم های دیگرش بازی می کند و آنقدر غلوآمیز بازی میکند، غلط دارد بازی میکند؟ نه براساس آن ویژگی های فیلم و کاراکتری که بازی میکند، درست است. در «نمایش ترومن» کاراکتر دیگری را بازی میکند. آیا جانی دپ در «دزدان دریایی کارائیب» دارد غلط بازی میکند؟ درست بازی میکند و به همین دلیل است که کاندید اسکار هم می شود. از دید ما شاید بگوییم این خیلی غلوآمیز و بیرونی است ولی کاراکتر قرار است که آنطور باشد. پس بازیگر باید به شناخت مدیوم ها برسد. بازیگر باید بداند که در آن اثر از زاویه ذهنی کارگردان چطور قرار است بازی کند. نه اینکه بگوید من در تئاتر غلوآمیز هستم و در سینما کنترل شده هستم. ممکنه در یک سکانسی اصلا تو کنترل شده نباشی. نمونه اش فیلم «سون» برد پیت کلا از کادر بیرون می رود و به داخل می آید سرش، ولی کلوزآپ است. ما در ایران هنوز، البته خیلی بهتر شده است، چونکارگردان هایی داریم که وارد سینمای دنیا شدند و به جشنواره های خارجی رفتند و جنس فیلم های مختلف را دیدند، تغییر دارد می کند ولی یک قاطبه ای وجود دارد که هنوز این را در ذهنش نگه داشته است.

عرفان گرگین (منتقد):  من فکر میکنم یک معضل بزرگی که وجود دارد این است که ما نباید قیاس کنیم. به نظرم مقایسه کردن بین هر اثر با اثر دیگه در این دام می افتیم که چرا آنجا این فضاست و در اینجا یک مدل دیگه. قیاس که بیاید کار را خراب میکند.

فرزین محدث : آره، کاراکتر مهمه. من به عنوان بازیگری که دارم در کار تصویر بازی میکنم آن کار تحلیل متن و نقش و شناخت و ویژگی های جسمانی و روانی که وظیفه ام هست، من چه چیزی در بازیگری تصویر لازم دارم؟ شناخت تکنیک. شناخت تکنیک یعنی چی؟ یعنی بدانم جای قرار گرفتن برای فوکوس و فولو چی هست. صدام را چطور کنترل کنم. بازی و روند نقش را درنظر بگیرم که مثلا روز اول فیلمبرداری 80 نقش را بازی میکنم، روز دوم 20 نقش را بازی میکنم. این همان شناخت است که در تئاتر از نقطه a  تا b را به طور کامل طی میکنی در تصویر این نقاط بهم ریخته است.

عرفان گرگین (منتقد): اتفاقا ما چون تکنیک را درک نکردیم این معضل را داریم.

فرزین محدث :  خانه از پای بست ویران است. هنوز بازیگری هم مونده…

عرفان گرگین (منتقد):  انگار ما به نوعی به تکنیک پناه می بریم و ضعف و مشکل خود را پشت تکنیک پنهان می کنیم. نمای کلوزآپ گرفته میشود و موسیقی می آید آن را پنهان میکند.

ریحانه زمزم (طراح) :اینکه گفتید صفر تا صد در تئاتر بازیگر آن را اجرا میکند، چیزی که ما می بینیم و از تئاتر برداشت می کنیم، احساساتی که از یک بازیگر تئاتر دریافت میکنیم خیلی ملموس تر و قابل درک تر است تا بازیگر توی فیلم سینمایی. بیشتر ایرانی ها مدنظرم است. چون من خودم می بینیم که چقدر در تئاتر احساسات زنده است و جریان دارد. خب یک زمانی می گفتم شاید به این دلیل است که دارم از رودر رو می بینم، بعد یک تایمی دیدم نه مقایسه که میکنم بازیگر تئاتر که وارد سینما شده انگار آموزش را یک جور دیگر دیده و آن هم زنده تر اجرا میکند. احساس میکنم احساسات را خیلی بیشتر از این نوع بازیگر دریافت میکنم تا بازیگری که اصلا تئاتر کار نکرده. خیلی وقت ها یک بازیگر را در سینما یا سریال دیده ام از جنس بازیش گفتم که این تئاتری است که خیلی وقت ها درست حدس زدم. میگم شاید به خاطر این آموزشی که دیده که الان مخاطب جلوی آن نشسته و باید ارتباط برقرار کند و حسش را بدون کات یا اینکه بگوید برای این صحنه الان آمادگی ندارم وبعدا بازی می کنم یا … اون لحظه احساس کردم به خاطر اینکه یاد گرفته و تمرین کرده که صفر تا صد را مثل یک داستان یعنی به معنای واقعی داخل نقش برود، چون بازیگر سینما مثلا می گوید صحنه آخر که صحنه مرگ است می گوید من میخواهم این را بازی کنم پس الان این را تمرین میکنم. اتفاقات شیرینی که قرار است اول فیلم بیفتد و شاید چندماه دیگر آن را بازی کنم آن را تمرین نکردم و روی آن فکر نکرده باشم و یعنی یک جوری یاد بگیرم که انگار این را دارم زندگی میکنم. ولی بازیگر تئاتر در آن صحنه می گوید که خب من الان باید به طور مثال الان صحنه تولده و بعد مثلا کودکی و… به یک ترتیبی رسیدم که می دانم باید درست تا انتها بروم و مخاطب الان انتظار دارد که الان چه شاد هستم و بعد غمگین می شوم انگار دارم زندگی میکنم. چون تمرین میکند که این حس را بهتر منتقل کند، در سینما هم راحت تر این را می پذیرد و آن را بازی میکند تا بازیگری که تئاتر کار نکرده و مستقیم به کار تصویر آمده است. من خودم اینجوری برداشت کردم نمی دانم حالا نظر بقیه به چه صورت است.

فرزین محدث :  یک گزاره ای در ریاضی هست میگه وقتی نقیض بیارید آن گزاره نابود می شود. من الان میتوانم مثال بزنم که بعضی از بازیگران تئاتر وارد سینما شدند و بد بودند. پس گزاره شما از بین رفت. به همین راحتی شما خودت مجبور شدی عقب نشینی کنی. بعضی از بازیگران تئاتر وارد سینما شدند و اتفاقا بازی بدی انجام دادند و اصلا حذف شدند. چه اتفاقی می افتد. یک دوره ای که من وارد تئاتر شده بودم یعنی دانشجو بودم و تئاتر می خواندم مدام می گفتند بازیگر تئاتر فلان و بهمان. وقتی چهل سالگی را رد کردم، احساساتم مقداری کنترل شده تر است. من به عنوان بازیگر وظایفم چه هست؟ من به عنوان بازیگر وظیفه ام این است که بدن آماده ای داشته باشم. بدن آماده یعنی اینکه قرار نیست من شکم فربه داشته باشم. من باید بدنم ورزیده باشد. نمیگویم بادی بیلدینگ. منظورم این است که آمادگی و انعطاف بدنی داشته باشم. من باید بیان درستی داشته باشم. در ابتدای امر کلمات را درست ادا کنم. من باید ذهن خلاقی داشته باشم و بتوانم تخیل کنم و دست به خلاقیت بزنم. آیا وقتی به دنیا می آیم همه این ها را دارم؟ نه. چون اگر همه اینها را داشته باشم پس یعنی همه ما بازیگران بالفطره هستیم و فقط انگار باید محفل آن اتفاق بیفتد. مثل فک و فامیل که می گویند بچه ما بازیگر است، خوب ما را می خنداند و ادای فلانی را در می آورد و تو رو خدا ببرش جایی بازی کند. پس من چه کار باید بکنم که شامل تعریف بازیگر شوم؟ من به عنوان بازیگر احتیاج به شناخت ویژگی های جسمانی ام دارم. تمرین بدن می کنم برای اینکه ویژگی های جسمانی ام را بشناسم. من شناخت روی ویژگی های بیانی ام دارم. تمرین بیان میکنم که بتوانم در هر نقشی ویژگی های بیانی متفاوتی را به وجود بیاورم. من با کتاب خوندن، مطالعه کردن، نمایشگاه رفتن، موزه رفتن و… ذهنم را آماده میکنم که دیتا وارد شود و بتوانم دست به خلاقیت بزنم. من به عنوان بازیگر احتیاج دارم که روانشناسی بدانم. من به عنوان بازیگر نیاز دارم که آناتومی بشناسم. وقتی میگم کلیه ام درد گرفت بدونم کجاست و وقتی قلب درد بگیرد چه اتفاقی می افتد. این شناخت می شود. حالا وقتی من یک شناختی داشته باشم در هر مدیومی بازی کنم درست است. من برای شما مثالی از بازیگر تئاتر میزنم که در همان تئاترش هم دارند بد بازی میکنند چه برسه به اینکه در سینما درخشان بازی کنند. تئاترهایی که شما می بینید، اگر تحت تاثیر قرار می گیرید آن بازیگر کاراکتری که دارد آن را روایت میکند، درست روایتش می کند. یک مبحثی در سیستم استانیسلاوسکی است که پایه همه بازیگری ها است که می گوید که بازیگر سه عمل انجام می دهد. اول رفتار جسمانی با خودش. رفتار جسمانی تاثیری که بر بازیگر مقابل می گذارد و تاثیری که بر تماشاگر می گذارد. تاثیر تماشاگر یعنی چه؟ یعنی وقتی به کاتارسیزم می رسد. چه زمانی به این می رسد؟ که من را باور کند. چه زمانی من را باور میکند؟ که من آن نقش را باور کنم. اگر من نقشی را که بازی میکنم باور ندارم و فقط ادا و اطوار آن را در می آورم اصلا نمی تواند من را باور کند. نزدیک چهل سال از فیلم «هامون» گذشته است. چرا الان باز ببینیم برای ما جذاب است؟ به خاطر کاراکتری که دارد بازی میکند. «حاجی واشنگتن»، «مادر». اصلا به خیلی قبل تر بزنیم. «صمد» را الان ببینیم باز می خندیم. کمدی هایی که الان ساخته می شود انقدر خنده دار نیست که «صمد» انقدر خنده دار است. سریال «دایی جان ناپلئون» کاراکتر مش قاسم را نگاه میکنی باورش میکنی. بعدها تعداد زیادی ادای آن را درآوردند. «گاو»، «آقای هالو»… آن بازیگران چه کار میکردند؟ من آدم تئاتری هستم و می توانم به عنوان یک آدم که تئاتری هستم و به تئاتر علقه دارم و میگم خانه من است، میتوانم بگم که تئاتری ها اینطور هستند ولی من سعی میکنم درست و دقیق حرف میزنم که کسی که دارد این مطلب را می شنود یا می خواند، بگوید دارد فقط از آنها دفاع میکند. من به عنوان بازیگر باید روایت کننده درست نقش باشم. مثال هایش را شنیده ایم. دنیل دی لویس برای فلان نقش این کارها را کرده. من سر کلاس دانشگاه تهران که بیان درس میدهم، یک ویدیو برایشان گذاشتم که درباره بیان های متفاوت دنیل دی لویس در فیلم های «پای چپ من»، «به نام پدر»، «لینکلن»، «دار و دسته نیویورکی ها»، «خون به پا خواهد شد» و در همه اینها بیان ها متفاوت است. بیانی که برای «لینکلن» انتخاب میکند یک تونالیته تند و بعد بیانی که برای «به نام پدر» انتخاب میکند یک بیان پرخاشگر یا بیانی که برای «پای چپ من» انتخاب میکند یک اعوجاج دارد. آن بازیگر دارد کار میکند. راه رفتن هایش شبیه هم نیست. چه کار دارد میکند؟ یعنی مطالعه که من دارم روی نقش میکنم برای اینکه به آن برسم یک فرآیندی را دارم طی میکنم. زیست اسمش را بگذارم. کریستین بیل زیست میکند کاری که دارد انجام میدهد. الان من این روزها شنیدم که «اوپنهایمر» آمده و درباره مورفی دارند صحبت میکنند. حتما دارد یک کار درخشانی آن رفتار میکند. بازیگری در سال پنج تئاتر بازی میکند آیا فرصتی پیدا میکند که روی نقش مطالعه کند؟ زدم به تئاتر یعنی خانه ام. بازیگری که دو تا سریال به صورت همزمان کار میکند، چه روندی را طی میکند؟ بزنیم عقب تر. یک نسلی داشتیم که نسل طلایی بودند. مرحوم عزت الله انتظامی، داوود رشیدی، جمشید مشایخی، محمدعلی کشاورز، و خدا سایه اش را همیشه نگه دارد استاد علی نصیریان. این نسل کنار رفت و نسل بعدی شد پرویز پرستویی، رضا کیانیان، خسرو شکیبایی، هادی اسلامی. هادی اسلامی در پنجاه سالگی یک پیرمرد هفتاد ساله را بازی میکند. یک نسلی میان تر شد که نسل معروفی است و هنوز یک سری هستند. مثلا شهاب حسینی هنوز دارد یک کارهایی انجام میدهد ولی بعضی از آنها دیگر نیستند. نسل جدیدم که مثلا ماها داخلش هستیم. ما هم کارهای عجیب غریب و درخشان شاید تک و توک اتفاق افتاده است. ولی باید ببینیم که در هفتاد سالگی آیا به اندازه استاد علی نصیریان هنوز توانایی بازیگری و خلق نقش را داریم یا نه. آقای نصیریان در تصویر و تئاتر همونقدر دارد انرژی میگذارد. جنس مدیوم تغییر میکند و آن یک بحث دیگر است. در بحث تکنیک می گویم. پس بخشی آموزش است و این آموزش برای من مهم است. شما ممکن است اصلا تئاتر کار نکنید و در سینما فعالیت کنید اما آموزش بازیگری دیده باشید.

من معتقد هستم که بازیگری علم است. دوستانم که فیزیک و شیمی خوانده اند، می گویند که فیزیک و شیمی علم است من هم معتقد هستم که بازیگر دارد انسان را خلق میکند. انسان موجودی است که فیزیک و شیمی را به وجود آورده است. تو که درباره فیزیک حرف میزنی یک انسان فیزیکدان شده است. و من قرار است این انسان را خلق کنم. یک انسان میشود فروید و روانشناسی مدرن را به وجود می آورد. من قرار است آن انسان را خلق کنم. برای اینکه بتوانم خلقی انجام دهم باید پیر شوم. اگر در سطح باشم نه. پس آموزش همه این فاکتورهایی است که به من کمک میکند. اما یک نکته مهمی وجود دارد که شما می گویید شاید از صفر تا صد که بازیگر تئاتر طی میکند، می تواند در سینما راحت تر باشد. من می گویم اولین ویژگی که بازیگر دارد این که متن را تحلیل کند که چه ویژگی هایی دارد. بعد تحلیل کاراکتری که دارد بازی میکند. وقتی من به تحلیل بازیگری برسم می دانم در صحنه یک که هملت بازی میکند در مواجهه با کلادیوس است اگر خشم داشته باشد با صحنه ای که متوجه میشود کلادیوس پدرش را کشته فرق میکند. من اینجا خشمم برای این است که چرا این مرد با مادرم ازدواج کرده است. خشم یک قاصب سلطنت، من باید شاه شوم چرا عموم شاه شد. خشم پایانی میشود برای کسی که با مادرم ازدواج کرده و پدرم را کشته است. درجه خشم فرق میکند. از کجا می آید؟ از تحلیل. حالا وقتی من دارم تصویر کار میکنم این جزو سختی های کار من میشود اما بازیگران و کارگردان ها چه کار میکنند؟ باز برمیگردم به کارگردان ها. ما در تئاتر فرصت تمرین داریم و یک اثری را به صحنه می بریم و تمام صحنه ها را تمرین کرده ایم. در تصویر میگویند این فیلمنامه است و پس فردا فیلمبرداری است. معلوم است که اثر به وجود نمی آید. چرا اثری می شود «فروشنده» و یا «قهرمان»؟ چرا یک اثری میشود «جدایی نادر از سیمین»، «درباره الی» و چرا یک کسی میشود اصغر فرهادی؟ حمید نعمت الله؟ داریوش مهرجویی؟ چون این پروسه تمرین را با بازیگر خود طی میکند. برای اینکه میگوید من میخواهم تو را به این موقعیت برسانم. بهرام بیضایی چرا بزرگ میشود چون پروسه تمرین را طی میکند. برای همین بازی که تو از امیر جدیدی در «قهرمان» می بینی با تمام بازی هایی که انجام داده فرق میکند. لحن، خنده، فرم راه رفتن و شانه افتاده و… این میشود کار خلاقانه بین کارگردان که صاحب اثر است و تو به عنوان بازیگر. تو به عنوان بازیگر هرچقدر هم که خلاق باشی داری ذهن کارگردان را بازی میکنی. صاحب اثر کارگردان است. کارگردان میشود خدا و تو مخلوق میشوی. حالا مخلوقی هستی که درست می توانی آن اثر را انجام بدهی. چطور میتوانی خلق را درست اجرا کنی؟ باید ویژگی های جسمانی، ذهنی، روانی، تخیل و… همه این ها را داشته باشی.

عرفان گرگین (منتقد):  من میخواهم سری به مقوله ژانر بزنم ولی پیش از این میخواهم این را بگویم که سوالی که خانم زمزم فرمودند را اینطور بگوییم که هم در تئاتر و سینما مدیریت حس برای بازیگر از طرف کارگردان خیلی تاثیرگذار است.

فرزین محدث : حس چیه؟ حس میشود حواس.

عرفان گرگین (منتقد):  نحوه تجربه کردن مخاطب که با آن مواجه شده.

فرزین محدث :  نفهمیدم.

عرفان گرگین (منتقد):  اینکه لمس کنم، بفهمم.

فرزین محدث :  چیزی که الان میگویی عواطف هستند یا حس؟

عرفان گرگین (منتقد): جفتش.

فرزین محدث : عواطف از کجا می آید؟

عرفان گرگین (منتقد): رنج و شادی.

فرزین محدث :  نه از کجا می آید؟ عواطف از کجا می آید؟ عواطف تو چطور شکل می گیرد؟

عرفان گرگین (منتقد): احوالات و اتفاقات روزمره.

فرزین محدث :  اتفاقات روزمره چطور به این سمت می رود؟ اصلا عواطف از حواس تو شکل میگیرد. تو یک موسیقی را میشنوی و برای اولین بار است که آن را میشنوی. هیچ اتفاقی در تو رقم نمیزند. این موسیقی را در کنار یک معشوقی گوش میدهی. فردا که موسیقی را بشنوی این موسیقی آن لحظه عاطفی را برای تو شکل میدهد.

عرفان گرگین (منتقد): اگر عنصر خیال را اضافه کنیم بیش از معشوق هم..

فرزین محدث : من الان برای شما یک موسیقی می گذارم که تو در وله اول هیچ اتفاقی برایت نمی افتد و برای بار دوم و سوم که به آن فکر یکنی با خود میگویی خب من با این چه کار کنم. عنصر خیال از کجا می آید؟ از ذهن تو. یعنی تو به دنبال یک تجربه میگردی با این. یعنی میگویی آهان این موسیقی شبیه اون لحظه ای بود که من رفتم دریا. چون یک چیزی را حس کردی و دیدی.

عرفان گرگین (منتقد):  میخوام بگم اون مدیریت حس یا عاطفه توسط کارگردان روی حس بازیگر تاثیرگذار است.

فرزین محدث :  تو به عنوان بازیگر مگر نباید عواطف را کنترل کنی؟ این جمله که میگویم، تو ابزار نیستی. در عین حال کارگردان میتواند تو را ابزار ببیند. ولی تو کنترل داری.

عرفان گرگین (منتقد): با اشراف و آگاه به ضمیرخود بازی میکنی.

فرزین محدث : ولی کنترل گر هستی. یک جبری است و اختیار. این است که بازیگری را ترسناک میکند. ولی اگر اینطور نگاه کنی بازیگری میشود عملی سهل و ممتنع. ساده و سخت. برای این است که دختر خاله و پسر عمو و… نمیتوانند وارد بازیگری بشوند. چون تو مهمونی می خندونن بگن بیا تو هم بازیگری کن. برای همین بعضی از بازیگرها وقتی برای کارگردان های خیلی ناتورالیست کار مثل عباس کیارستمی یا مجید مجیدی که آن اوایل کار میکرد، بعضی از بازیگرها همان یک بار می توانستند بازی کنند. بازیگر «رنگ خدا» در این فیلم درست بود. بازیگر این فیلم فکر میکرد بعدش باید بازیگر شود درصورتی که باید به آن گفته میشد که تو برای این نقش درست بودی. یا سبزیان در «کلوزآپ» چون شبیه مخملباف است جایش درست است. قرار نیست این آدم بازیگر شود. بعضی از کارگردان ها می آیند و از این ویژگی استفاده میکنند. من اصلا نمیگم که این درست است یا غلط. آن مقوله ای که ما درباره بازیگری حرف می زنیم یک دنیای عجیب و غریب میشود. یک دنیای ترسناکی که جذاب است چون من دیده میشوم. اگر بازیگری بگوید من برای دیده شدن وارد این عرصه نمیشوم و من فقط برای عشقم می آیم که من همانجا با شاتگان میزنمش. چون دروغ میگوید. چون من میگم کاری میکنم که من را ببینید بعد بگویم من دوست ندارم دیده بشوم؟ پس چرا بازیگری؟ میرم نقاش میشم. نقاش هم میخواهد اثرش را در نمایشگاه بگذارد و ببینند. اصلا وقتی به هنر می آیی به قول فروید می گوید این اصل لذت است یعنی من دوست دارم لذت ببرم از کاری که میکنم. این تعریفی که تو از من میکنی من لذت میبرم. حالا کنترل میکنم این را. اینکه من دست به تمارض بیماری بزنم انگار دوست دارم آدم ها بگویند که ای وای چی شده؟ هستند کسایی که می پرسی حالت چطوره؟ میگن بد که بگویی ای وای چی شده؟ اون داره لذت میبره از این دست به بیماری زدنه. نیاز به توجه دارم. ما هم به عنوان بازیگر نیاز داریم که بگویند این چقدر خوب بازی میکنه. چیزی که تو میگویی من میگم که کنار هم است. کارگردان کنترل گر است و شکی نکن من به نوبه خودم هم باید این ویژگی را داشته باشم و اگر نداشته باشم میشوم فکر کن یک غول فرانکشتاین که ولم کردند و هی باید من را اینطور کنند و آن وقت فقط یک بار میتواند با من کار کند. من میگم شهاب حسینی سه فیلم برای اصغر فرهادی بازی کرد. هر سه بدن ها و لحن ها و… با هم فرق میکند.  یک بخشی میشود شهاب حسینی که بازیگر باهوش و با استعدادی است و بخش دیگر اصغر فرهادی است که دارد کنترل میکند.

محمد زارع (کارگردان) : به نظر من یک تفاوتی باید بین بازیگری تئاتر و سینما وجود داشته باشد. هم توی چشم ها هستش.

فرزین محدث :  بازیگر تئاتر نباید چشم هایش کار کند؟

محمد زارع (کارگردان):

چشمش اونطور که میخواد در سینما به مخاطب حس بدهد نه. این سوالی که خانم زمزم پرسید و یه خرده به سوالش فکر کردم دیدم دقیقا این تفاوت در چشم است. شما در نمای کلوزآپ تمام حس ها یعنی ترس، خوشحالی و خیلی چیزها را میتوانی در چشم های بازیگر ببینی اما در تئاتر در یک فاصله ای که مخاطب یا تماشاگر دارد..

فرزین محدث : کدوم سالن؟

محمد زارع (کارگردان):  سالن های بزرگ و حتی همه سالن ها

فرزین محدث :  نه کدام سالن؟

محمد زارع (کارگردان): شما اصلا بگو سالن نوفل لوشاتو. سالن های کوچیکی که هستن. فاصله بازیگر تا صندلی خیلی زیاد نیست. اون حسی که شما در کلوزآپ میگیری با همون حسی که در حتی سالن های کوچیک میبینی قطعا متفاوت است. من فکر میکنم تفاوت عمده ای است. اینکه بازیگر در تئاتر باورپذیر نیست به خاطر مشکل بازیگرهای ما است که..

فرزین محدث :  کی گفت بازیگر در تئاتر باورپذیر نیست؟

محمد زارع (کارگردان):  نه نه اشتباه گفتم. باور پذیر است. اینکه بازیگر در تئاتر باورپذیر است به این دلیل است که مشکل انتقال حس به چشم هایشان را دارند. در سینما دروغ بازی میکنند چون تمرین نکردند و خودشون رو توی اون شرایط قرار ندادن. تمام حس خود و شناخت نسبت به اون کاراکتر رو داخل خودشون نریختن. ما دائما داریم کلوزآپ و مدیوم کلوزآپ می بینیم. نماهایی هی بسته و بسته می بینیم و این به نظر من وجه تمایز بازی در سینما و تئاتر است.

حسین (استراتژیست کسب و کار در پلاتوهنر):

میگن بازیگری در تئاتر انگار زیرپوستی تر هست. انگار زبان بدنش خیلی جدی تر است.

فرزین محدث : مثلا بعضی تئاترها که می رویم و خیلی دری وری هم هستن یعنی زبان بدنشان جدی نیست؟

حسین (استراتژیست کسب و کار در پلاتوهنر): تو سینما کات و تدوین داریم و در تئاتر فیلتری نیست.

فرزین محدث :  ما اولین جلسه ای که باید میذاشتیم باید می ذاشتیم که بازیگری چیست؟ درباره بازیگری حرف می زدیم بعدا به تفاوت بین آنها می رسیدیم چون من مجبورم اول بنیادی درباره بازیگری حرف بزنم که اصلا بدونیم بازیگری چیست و بعد همه این سوالها داخلش وجود داره. اون وقت یه سری از این سوالها حتی مطرح هم نمیشن. اصلا بذارید اینجوری بگم. من قراره نقشی رو بازی کنم. من قراره در یک لحظه عاطفی در صحنه ای نسبت به طرف مقابلم یا متنفر بشم یا قراره دوسش داشته باشم. من در اون لحظه قراره براساس فرآیند تحلیل را هم کنار گذاشتیم اصلا، من اگر دارم اون رو میبینم با خودم میگم که خب تماشاگر که ما رو نمیبینه، میگم که خب من چقدر عاشقتم. یه بازیگر تصویر میگه که خب باید با چشمام بهش بگم که من عاشقتم. من به جایی که به روحیات و روان نقش برسم به این فکر میکنم که چطور این رو نشون بدم. چطوری نمایشش بدم. از اساس خرابه. مگه ما تو زندگی از کسی خوشمون میاد داریم فکر میکنیم که چطوری نشونش بدیم. من در ذهنم مدام فکر میکنم و طراحی هایی انجام میدهم و تو در چشمای من می بینی که دارم به یک چیزهایی فکر میکنم. حالا من دارم کاراکتری را بازی میکنم که روی صحنه دارد فکر میکند. من باید چیکار کنم؟ من باید فکر کنم. نه به دیالوگم. نه به اینکه تماشاگر الان صدای من را میشنود یا نه. نه به اینکه مثلا فلانی آمده اجرای من رو ببینه یا نه. یا مثلا تو دوربین اینجا رو اینجوری نگاه کنم و مثلا عجی نگاهی کردم. تو بازیگری ما به چیزهایی فکر میکنیم که اصلا غلط است. یک اولین حرفی که در آموزش بازیگری استانیسلاوسکی و حتی متدها که ترسناک تر هم برخورد میکنند می گوید تو به عنوان بازیگر باید به یک دایره ذهنی برسی. تمرکز ذهنی برسی. یعنی چیزهایی را حذف کنی. اینکه من پشت صحنه فلان چیز را خوردم یا نخوردم و… همه را کنار بگذارم. عه این دیالوگ را رد کرد و نگذاشت دیالوگ اصلیم را بگویم. اینها چیزهایی میشود که برای من به عنوان بازیگر اصلا به درد بخور نیست. من به عنوان بازیگر باید به این درک برسم که من یک کاراکتری هستم که این کاراکتر این ویژگی ها را دارد و باید در کاراکتر دیده شود حالا تو چیزهایی که میگویی براساس کلماتی که میگی میدانم که جمله هایم چیه و اگر جمله ام رو رد کردی و رفتی جلو مهم نیست من جواب اون جمله رو میدم نه اینکه فکر کنم اون لحظه چرا جمله اش رو رد کرد؟

عرفان گرگین (منتقد):  ریاضی نیست.

فرزین محدث :  دقیقا آره ریاضی نیست. میشه زیست. وقتی زیست اتفاق میفته چشم های من، پوست من و انگشت های من و.. همه توش اتفاق بازیگری جریان داره. سلول های بدنم توش بازیگری جریان داره. من الان دارم درباره بازیگری حرف میزنم، یک هیجان به وجود میاد. جنس نشستن من داره تغییر میکنه. اگر من این هیجان درونم نباشه، آدمی هستم که دارم درباره بازیگری حرف میزنم اگر دارم فکر میکنم که فقط ادای این رو دربیارم مطمئنن شما در بدن می بینید این اطوار رو. چرا بعضی از بازی های تلویزیون رو دوست نداریم؟ چون کاراکتر داره به این فکر میکنه که چه عکس خوشگلی شد. چون کاراکتر دارد فقط به این فکر میکند. دوربین اومد بذار من این ژست رو بگیرم. درباره چیزهای ساده داریم حرف میزنیم و شاید خیلی هم خنده دار باشه ولی اون وقت تو اون آدم رو باور نمیکنی. الان مثلا بعضی سریال ها هستن که وقتی نگاه میکنی انگار بازیگره داره به رخ میکشه که ببین من چقدر دارم خوب بازی میکنم. چقدر من جذابم. دقیقا این را می بینی چون داره این کار رو انجام میده. من تو نسل جدید میتونم یه مثالی بزنم. محسن تنابنده. مگه من میتونم فیلم «جنگ جهانی سوم» و «رهایم کن»  رو ببینم و نگم چیکار داری میکنی تو؟ مگه کاراکتر «پایتخت» که به وجود آورد کار ساده ای نبود واقعا. مثلا یکی از لحظات درخشان «پایتخت» لحظه ای هست که داره نقی بالا سر قبر مادرش صحبت میکنه. ببین من زار زار گریه کردم اون لحظه. لانگ شات هم هست ولی من چشم هاش رو هم می بینم. من انتخاب میکنم که چشم هاش رو هم ببینم. اتفاقا بازیگر تئاتر رو هم نگاه میکنی که مثلا عه اینجا چشمهاش دو زد. بله اگر در تالار وحدت داری نگاه میکنی و ته سالن هم نشستی، میشه طراحی کارگردان. تو نمیتونی یک جور دیگه ای باید بازی کنی.

محمد زارع (کارگردان): اصغر فرهادی هیچ وقت تو فیلمهاش کلوزآپ نشون نمیده. بیشتر مدیوم شات نشون میده. وقتی هم که باهاش صحبت میکنی، مثلا من کتاب

فرزین محدث :  شاید نمیخواد ادا بشه.

محمد زارع (کارگردان): نه نه. مثلا کتاب اصغر فرهادی رو خوندم دقیقا به همین نکته اشاره کرده و میگه وقتی دوربین نزدیک میشه بازیگرهای ایرانی خراب میکنن. میگه نمیتونن چشمهاشون رو کنترل کنن.

فرزین محدث :   من چون کتاب رو نخوندم اینجا فکتی نمیارم ولی من میگم که آره وقتی دوربین کلوزآپ میشه من اصطلاحم اینه که یعنی من هجوم آوردم به درون تو و حالا تو درون تو داره چه اتفاقی میفته. من اون لحظه آیا به عنوان بازیگر دارم فکر میکنم که پیشونیم چروک میشه یا کجای لنز رو نگاه کنم؟ یا جای کاراکتر دارم فکر میکنم این اصطلاح درست تری هست. اگر من به جای کاراکتر فکر کنم نه به چروکی پیشونی فکر میکنم و نه به جای دوربین چون یک جایی از دوربین هست که باید به اون نگاه کنم دیگه و با تمرین به دست میاد ولی اون لحظه اگر جدا از کاراکتر میشه همه چی میفته. نمونه اش رو میخوام مثال بزنم. فیلم «آب و آتش» یک صحنه داره که آقای پرستویی وارد دستشویی میشه و مثلا با جسد لیلا حاتمی مواجه میشه. یا اون سکانس توی «آژانس شیشه ای» میاد تو لنز و میره عقب. من کاملا دارم حاج کاظم می بینم. شاید پرویز پرستویی جزو بازیگرهایی هستش که خیلی چشم رو خوب بازی میکنه. یا خدا رحمتش کنه خسرو شکیبایی. اون چه زیستی داره میکنه؟ برای همین تو وقتی بعضی از بازیگرها رو میبینی میگی اه چقدر پیر شد. چون بازیگری کار سختیه. یعنی با روح و روان و جسمت داری یه کاراکتری رو خلق میکنی. اینم پرانتز بذارم که اینجوری نمیشه که کات میکنن با همون کاراکتر گوژپشت نتردام بری خونه و همه رو بزنی. نه. حتی بازیگرهای هالیوودی و تو متد هم سعی میکنن این اتفاق کمتر بیفته. با اینکه اونا خیلی خودشون رو درگیر میکنن. مثلا دنیل دی لوییس چند سال یک بار کار میکنه، فینیکس خودش داره چند سال یک بار کار میکنه. برای همین تو وقتی ناپلئونش رو میبینی میگی این ناپلئونه.

محمد زارع (کارگردان):  شما گفتید که اگر بازیگر بتونه ارتباط برقرار کنه، زیست کنه و هزارتا اتفاق بیفته و بشه اون نقش، اون نقش روی پوست تنش و همه چیش میشینه. باز هم اگر بیایم بین تفاوت بازیگری سینما و تئاتر مخاطبی که جلوی بازیگر تئاتر نشسته تمام بازی اعضا و جوارج اون بازیگر رو میبینه.

فرزین محدث : تو سینما کارگردان داره انتخاب میکنه که کجاش رو ببینه.

محمد زارع (کارگردان):   تو سینما میگه ببین تو هر کجات که میخواد تکون بخوره مهم نیست من الان میخوام اینجا رو ببینم.

فرزین محدث : نه نمیتونه این کار رو بکنه. اگر این کار رو بکنه غلطه. وقتی بازیگر اینجاست و بهش میگن اینجات مشخصه مگه میشه بگه من اینجا رو ول میکنم و فقط این قسمتم بازی کنه؟

محمد زارع (کارگردان): شل میکنه بقیه جاهاش رو.

فرزین محدث : اگر اینجوریه نابود میکنه. چطور بدنم رو جدا کنم؟

محمد زارع (کارگردان):  آخه دست من کارگردان نیست. کافیه من به بازیگر بگم دارم از تو کلوزآپ میگیرم.

فرزین محدث : اوکی من اونجای تو رو نگاه میکنم.

محمد زارع (کارگردان):  تمام حسش میره بالا سر. انجام میده ولی انرژی که باید برای قسمت های دیگه بذاره رو نمیذاره.

فرزین محدث :  این بازیگر نیست. اگر بگه اینجام رو انرژی نذارم و اینجا رو بذارم من این بازیگر رو با شات گان میزنم.

محمد زارع (کارگردان): ولی من زیاد دیدم.

فرزین محدث : من میگم این چیزی که میگی بازیگر نیست. بازیگری یعنی من یک انسانی رو زیست بکنم. برای همین وقتی خاطره بعضی بازیگرها حتی ایرانی رو میخونی می بینی که آسیب دیدن. فکر کن مثلا آقای پرستویی بخواد «بادیگارد» رو بازی کنه. بگه حالا من که دو تا صحنه اینجوری بیشتر ندارم. بگه خب من که روی موتورم دستم رو اینجوری میکنم دیگه. چیز بیشتری نیاز نداره. متوجه منظورم میشی؟ برای همینه که من میگم ما هر چی جلوتر اومدیم اون اتفاق عجیب و غریب که در بازیگری ما میفتاد، ما جهانی شدیما ولی انگار کمتر شد دیگه. انگار تو بازیگرهایی که میتونیم مثال بزنیم که هی شگفت زده میشیم هی داره کمتر میشه. بازیگرهای سریال و تلویزیون رو که بذار کنار. برای همینه که تو این بازیگر رو باور نمیکنی. برای اینه که بعضی از سریال ها رو دیگه نگاه هم نمیکنی. مخاطب باهوش و باسواد است. مخاطب میفهمد اگر من فکر میکنم نه من بیشتر از مخاطب میفهمم من رو باید با شات گان به عنوان کسی که داره کار هنری میکنه زد.

محمد زارع (کارگردان): حالا چه تفاوت هایی وجود داره بین سریال هایی که داره توی شبکه های خانگی پخش میشه و سریال هایی که توی تلویزیون پخش میشه؟ واقعا دست و پاشون بسته تره اینجا؟

فرزین محدث : مگه پلتفرم ها دارن یه جای دیگه کار میکنن و تلویزیون جای دیگه؟ اصولا که همه قوانین یکی هست پس بحث قوانین رو کنار بذاریم. من فهمیدم با سوالت میخوای به کجا بری ولی من نمیذارم. همون قدر که تو باهوشی من از تو باهوش تر هستم. من میام میگم تو ساختار فیلمنامه. من میتونم مثال هایی بزنم در پلتفرم که سریال ها بد هستن چون فیلمنامه درستی وجود نداره. چون شخصیت پردازی درستی وجود نداره. چون فقط میخواد ساخته بشه.

ریحانه زمزم (طراح):  به نظرم گزارش کاری هم است و یعنی میگن الان فلان مناسبت پیش رو هست و ما یه چیزی بسازیم و..

فرزین محدث : شما الان پلاتو هنر هستید میگید این برنامه ما باید پر بشه دیگه. این بحث مدیریت هستش. اگر فرزین محدث امروز نمیومد فلانی باید میومد. همین کار که شما با پلاتو هنر میکنید اون پلتفرم با خودش انجام میده و صداوسیما هم با خودش انجام میده. من دارم میگم اون کسی که داره سریال میسازه خب پلتفرم پول بیشتری داره میگم خب باشه پلتفرم. بعد سریاله قراره تو 12 قسمت تموم بشه بعد میگن چربش کنیم بعد سریاله میشه 20 قسمت و هی یه ذره یه ذره 35 قسمت و هیچی هم داخلش نیست. هر وقت سرمایه داری حاکم بشه بر فرهنگ و هنر، فرهنگ و هنر آسیب می بینن. چون سرمایه دار به تو میگوید که من این را اینجور میخواهم و آن را آنجور میخواهم. تو میگی نه این انقدر کشش داره اون میگه نه این رو اینجوری کشش بده.

محمد زارع (کارگردان): مگه میشه سرمایه داری حاکم نباشه؟

فرزین محدث : سرمایه داری تصمیم گیرنده نباید باشه. سرمایه دار نباید برای فرهنگ و هنر تصمیم بگیره.

محمد زارع (کارگردان):  خب من پول دادم و میخوام پولم برگرده.

حسین (استراتژیست کسب و کار در پلاتوهنر):  مگه سینما صنعت نیست؟

فرزین محدث : نه نه من میگم سرمایه داری، تو مثلا تا دیروز تو کار کیف و کفش بودی میگی حالا بیایم یه فیلم هم بساریم. داری با دید کیف و کفش نگاه میکنی فیلم رو ولی اگر اونجا تو یک دانش فرهنگ و هنری داشته باشی اون وقت میتونی اثری که خلق میکنی درست باشه ولی با دید کف بازار بیای اونجا خب خراب میکنی دیگه.

عرفان گرگین (منتقد):  پیرو صحبت شما و خانم زمزم من یک چیزی به ذهنم رسید که..

فرزین محدث : یه لحظه دست نگه دار. «پدرخوانده 1» ساخته میشه. چند سال بعد سرمایه داری میگه آقا خیلی جواب داد بیا دو این فیلم رو هم بسازیم. میگن خیلی جواب داد سه رو هم بسازیم. حتی سه رو میبینی واقعا بد هست دیگه. قسمت یک واقعا یک اتفاق بزرگه قسمت دوم بد نیست ولی سومی دیگه با کله زمین خورده دیگه. قشنگ سرمایه داری هستش دیگه.

ریحانه زمزم (طراح):

چه درباره فیلم و مجسمه سازی و هنر صحبت کردیم و هنرمندانی آمدند ما بیشتر بحثمان انتقال و برداشت حس یک مخاطب از یک اثر هنری هستش که میتونه توی نقاشی باشه توی مجسمه سازی باشه توی بازی یک نقش باشه. من مخاطب میخوام یک برداشت حسی از یک اثر داشته باشم چی میشه که یک برداشت خوب دارم و چی میشه که اصلا نمیتونم برداشت کنم. شاید مثلا یک بازی رو من اصلا نفهمیدم شاید یکی دیگه بگه من خوب فهمیدمش. ممکنه برم یک گالری اثر هنری که دارم می بینم ناخودآگاه یک اثر هنری که همه رو یک هنرمند خلق کرده رو می بینم و بیشتر نظر من رو جلب میکنه و من رو درگیر خودش میکنه و حس بیشتری ازش میگیرم. حالا ممکنه توی فیلم هم ممکنه این اتفاق بوجود بیاید. باز توی همان فیلمی که اینطور هست هم ممکنه بازی یک هنرمند من رو جور دیگه ای درگیر خودش کنه. حالا نسبت به انتقال حس و برداشتی که از حرف های شما داشتم، چون من توی هنرهای دیگه برداشتم اینه که اون هنری که منو جذب کرده اول تکنیک قوی داره چون بدون تکنیک قوی نمیشه یک اثر خلق کرد و بعد از تکنیک به این رسیده که بعد از تمام تکنیک چه حسی رو میخوام به مخاطب القا کنم؟ چیزی که من از حرفهای شما می فهمم اینه که بازیگری هم تکنیک در ابتدا وجود داره و بازیگر اون رو یاد گرفته و بعد میگه خب با این تکنیک باید یه خلق هنری بکنم. خلق هنری که با احساس مخاطب من درگیر بشه و بتونه جذبش کنه. اگر این انجام بشه اون بازی میتونه بره توی سینما تاثیر داشته باشه بره توی تئاتر تاثیر داشته باشه بره توی تلویزیون تاثیر داشته باشه. چون هر دو نکته خلق یه اثر هنری رو اجرا کرده و توش وجود داره. این برداشتی که من از حرف شما دارم که میگید که من مخاطب دارم یه بازی رو میبینم میخوام یک چیزی از اون بفهمم و یک حسی رو به من منتقل میکنه و چون علاقه شخصی من به تئاتر بیشتر هست اون رو گفتم، ولی در کل برداشت من از حرف شما اینه که اگر مثل هنرهای دیگه من خب بالاخره چون معماری خوندم هنرهای دیگه رو ممکنه بهتر و بیشتر از بازیگری بشناسم که بگم خب چی میشه که این بازیگر در این بازی حس خوب به من میده ولی توی معماری میتونم اینو بفهمم. چون از تکنیک رد شده و حالا میخواد با خلاقیت حس خوب رو به من بده. خب تو بازیگری هم میتونه این باشه که به عنوان یک اثر هنری باید اون شخصیت و بازیگری رو ببینم و بعد با اون تکنیک که آموزش دیده و بعد به معنا رسیده برای اون شخصیت، یک خلق اثر هنری کرده حالا اون برای من حس خوب ایجاد میکنه.

فرزین محدث : من نمیگم بازیگر اول باید تکنیک رو بشناسه، مقوله ای میشه که میشه توش ایراد وارد بشه. میگم تو به عنوان بازیگر در وهله اول میفهمد ایرادهایش چیست. من به عنوان بازیگر میفهمم چه ویژگی های مثبتی دارم چه ویژگی های منفی دارم. میشه مطالعه روی خود. در یک پروسه طولانی مدت من به ویژگی های مثبتم آگاه میشم و تقویتش میکنم، ویژگی های منفی مثل بدن و یا بیان کار میکنم تا روی اینها هم تسلط پیدا کنم. مجموع همه این اتفاقات، دانش، تخیل، خلاقیت، شناخت خوو، شناخت کاراکتر، تحلیل کاراکتر و… همه اینها در یک پروسه طولانی میشود تکنیک. حالا من میخوام برای دوربین بازی کنم، باید به یه تکنیک های دیگه هم آگاه باشم. نه اینکه برم فقط به اون تکیه کنم. همه این‌ها یک بخش روانی داره بازیگری تصویر که من دارم این کارها رو میکنم که لحظه رو بازی کنم، من باید تلاش کنم تمرکزم بهم نخورد. من انرژی ساعت دهمی که میذارم به اندازه ساعت اول باید باشه. اینها میشه تمرین تمرین تمرین و کار و مجموعه همه اینها میشه تکنیک. حالا میرسیم به بخش اثر هنری های متفاوت که من میگم، مجسمه سازی و نقاشی و… آثار مجرد هستن. یعنی من یک نقاشی میکشم و این عواطف من بر نقاشی بوده. تو میتونی دوست داشته باشی و میتونی دوست نداشته باشی. اگر دوست نداشته باشی دلیل بر این نیست که کار بدی هست و اگر دوست داشته باشی هم به این معنی نیست که عجب کار فوق العاده ای هست. حالا چگونه به این رسیدم؟ مثلا من یک پروسه ای طی کردم و از قلم دست گرفتن و ساده کار کردن به این تکنیک و رفتار رسیدم. اما تو بازیگری چه اتفاقی میفته؟ تو کاراکتر رو یا باور میکنی و یا نمیکنی. ممکنه بگی این فیلم رو دوست دارم به خاطر این آدمه و بغلیت بگه نه من دوست ندارم. باز اینجا هم سلیقه دخیل میشه. اما اونی که دوست نداره دلایلی داره برای خودش، تویی که دوست داری هم دلایلی داری. ممکنه مثلا تو بازی ساره بیات تو جدایی نادر از سیمین دوست داشته باشی ولی دیگری دوست نداره. باید بگیم چرا دوست نداره. توصیف کنه و توضیح بده. بعد من میفهمم که آیا اون آدم رو درست دیده یا ندیده. کار هنری همینه. من آثاری بازی کردم که مخاطب خندیده و کلی هم شاید کیف کرده ولی من میدونم که اشتباه بازی کردم. فقط درگیر فرم بودم و درست بازی نکردم. چون میدونم که به ادا و اطوار متوسل شدم. اما اگر کار بعدی و بعدی من رو ببینه و ببینه همین هستم میفهمه که من بد هستم و منو دنبال نمیکنه. ما در هنر اجازه شکست داریم اصلا اگر در هنر شکست بخورید هیچ اشکالی نداره. داشتم کتابی میخوندم نوشته بود تنها رشته ای که شما اگر شکست بخورید میتونید بعدش به خلاقیت و شکوفایی و … برسید، هنر هست. شما اگر تو مهندسی اشتباه کنید یه ساختمان متروپل میاد پایین و تعدادی فوت میکنن. پزشکی اشتباه کنه یه عده فوت میکنن ولی در هنر اشتباه بکنی میگن مسیر رو بد رفتی. میگم باشه من این رو دوست داشتم تجربه کنم که اشتباه بود دیگه تجربش نمیکنم. هنر این ویژگی رو داره و به تو اجازه اشتباه کردن رو میده. به شرط اینکه آگاهانه باشه. این به این معنی نیست که هر کار بدی خواستم انجام بدم و بگم خواستم فلان کنم نه اینطور نیست.

عرفان گرگین (منتقد): میخواستم از این نظر ژانر رو بررسی کنیم که ارتباطش با بازیگری چطوره؟ میشه گفت که بازیگر در بستر ژانر تکراری عمل میکند یعنی میشه گفت حالتیه که از قبل مشخص شده‌ست؟

فرزین محدث : بذار من یه چیزی بگم. چه زمانی بازی تکراری به نظر میاد. من همون ویژگی های جسمانی، روانی، عاطفی و … که برای یک نقش خرج کردم برای یک نقش دیگه هم خرج کنم. دو حالت داره که یا این دو تا نقش مثل هم هستن. انگار یک نفر نوشته که البته این باید کمتر اتفاق بیفته یا اینکه من از یه چیزهایی استفاده کردم و جواب گرفتم و میگم بیام تو کار بعدی هم همین رو استفاده کنم. اینجا میشه تکراری. مثالی که درباره دنیل دی لوییس میزنن و میگن برای فیلم لینکلن حدود ۱۳ لحن مختلف برای اسپیلبرگ فرستاده که کدوم از اینها میتونه لحن لینکلن باشه. حالا براساس اون کاراکتر صحبت کرده، مطالعه کرده و ویژگی هاش رو درآورده و به تخیل و خلاقیت هم رجوع کرده و به این رسیده. من وقتی میخوام یه نقشی بازی کنم نباید بگم الان چه ژانری بازی کنم. انگار میخوام بگم بچه ها من میخوام اکپرسیونیسم بازی کنم. من کاراکتر رو دارم تو موقعیت های مختلف بازی میکنم اون با اعوجاج داره این کار رو انجام میده. یک بی خوابی ساخته شد که نروژی بود و فیلم نولان براساس اون نسخه هست. فقط به نظرم تو فیلم نولان رابین ویلیامز خوب بازی میکنه. من به عنوان بازیگر ویژگی های جسمانی مشخصی دارم. فیلم بی خوابی فیلم درخشان نولان هم نیست اتفاقا. آل پاچینو کجا داره تو بازیگری یه کار عجیب میکنه؟ مثلا توی فیلم بوی خوش زن، اسکارفیس تو سرپیکو. یا میشه پلنگ صورتی که داره پیتر سلرز میکنه. یه جنس کمدی خاص خودش. کاری که جیم کری میکنه. ولی هیچ کدوم از بازی ها رو نمیگی تکرار جیم کری. تو هر بازی متناسب با کاراکتر ویژگی های جسمانی رو تغییر میده. حالا بحث متد و شیوه عمل کردن هم که برای بازیگرها مطرح میشود، روانشناسی نقش و چگونه به نقش رسیدن و … همه اینها میشه.

حسین (استراتژیست کسب و کار در پلاتوهنر):  من حس میکنم شما دارید، یعنی از صحبت‌های شما اینطور برداشت کردم که ما میگیم بازیگر خوب، بازیگر بد و بازیگر متوسط. شما دارید به یک زیست تبدیل میکنید که این رو خیلی سخت میکنه. یعنی اینها بازیگرن و بقیه بازیگرنما هستن.

من میگم بازیگری اصولی یعنی این. یعنی آدم هایی که وارد این حرفه میشن باید بدونن که بازیگری این است اما این نکته که تو میگی، من به عنوان بازیگر امرار معاشم از هنر هست و یک بخشی میرم توی تدریس و درآمد کسب میکنم و کارهایی انجام میدم اما اگر بیفتم تو مسیری که برای پول درآوردن بیشتر مدام کار کنم یعنی من دارم سطح سلیقه زندگیم رو بالا ببرم چون هزینه هام داره بالا میره و برای اینکه هزینه و سطح سلیقه رو بالا ببرم در یک جامعه ای که دچار مشکلات اقتصادی هست و سطح کیفی مردم متوسط و پایینه من مجبورم هی برم تو آثار مختلف کار کنم که پول بیشتری بیاد. من دیگه میشم تحت اختیار پول نه پول تحت اختیار من. میشه هنر در اختیار پول. من باید بپذیرم که انتخابم اینه که چطور زیست کنم.

پلاتو:  خیلی به نظرم پاسخ مناسب و صحیحی آقای محدث دادند و جواب پرسش آخر من را هم نیز به خوبی بیان کردند. جناب محدث، خیلی مفتخر بودیم از تشریف آوردن شما و ممنون هستیم با صحبت هاتون جلسه علمی و مفیدی را رقم زدید.

بیش تر بخوانید:

تجربه حسی مخاطب در سینما