بهاره رهنما بازیگر کارگردان و نویسنده سینما، تئاتر و تلویزیون، در گفتگو با پلاتوهنر از جدیدترین اثر خود «میدان یاقوت» می‌گوید:

خانم رهنما، تا امروز بارها موضوع زندگی زن سرخ‌پوش میدان فردوسی روی صحنه تئاتر رفته اما این بار با روایتی دقیق‌تر و جدید به این موضوع پرداخته شده، درمورد دلیل پرداختن به این موضوع و نحوه نگاهتان به این داستان توضیح بدید.

زن سرخ‌پوش میدان فردوسی تا امروز دستمایه چندین کار من بوده است. نمایش «چشم‌هایی که مال توست» در چاپ به او تقدیم شده است و بعدها در کار «انگار در چشم‌های تو اسب می‌دود» که نوشته سهراب حسینی بود باز به زن سرخ‌پوش اشاره داشتیم. همچنین در کار «این تابستان فراموشت کردم» هم در یک اپیزود درمورد این زن می‌گفتم. عشق به عنوان یک نویسنده برای من دستمایه مهمی است که همیشه دوست داشتم به آن بپردازم. خصوصا در حوزه زنان چون سالها سعی کردم در حوزه زنان آسیب‌شناسی کنم. داستان یاقوت برای من خیلی مهم بود و همیشه دوست داشتم کامل‌تر درمورد او بنویسم اگر چه در نمایش‌های دیگرم هم به او اشاره شده بود.

تصمیم گرفتم برای اولین بار از نگاه مرد قصه به این ماجرا نگاه کنم. من خودم را فمنیسم رادیکال نمی‌دانم، درواقع نگاهم زنانه است و دوست داشتم آسیب‌شناسی را در کارهایم مطرح کنم که شاید راهی باز شود که زنان ایران ارزشمندتر زندگی کنند. نمایش «میدان یاقوت» 6 بار در بازبینی رد شد تا به این نسخه نهایی رسید. درواقع تصمیم گرفتم مرد قصه را خلق کنم و به دلایلی که مرد ممکن است در این داستان محق باشد و دلیلی منطقی برای نیامدنش داشته باشد، بپردازم.

من در زندگی شخصی‌ام رابطه نزدیکی با پدرم داشتم و بسیار بابایی بودم، بعد از فوت او به این نتیجه رسیدم که باید از نگاه مردان به مقوله عشق و محبت نگاه کنم، خصوصا چون پدر من آدم بسیار بامحبت و عاطفی بود.

بهاره رهنما

برای نگارش نمایشنامه «میدان یاقوت» چقدر زمان گذاشتید و چقدر تحقیقات کردید؟

من سالها درگیر این داستان بودم، از سال 70 که در دانشکده ادبیات تحصیل می‌کردم، در میدان فردوسی این خانم را می‌دیدم. یاقوت همیشه در ذهن من بوده و 6 سالی هست در هر جمعی که صحبتی از او بود من هم درموردش حرف می‌زنم و اطلاعاتم را کامل می‌کنم. نوشتن این نمایشنامه در یک پروسه 6 ماهه شکل گرفته است. 60 درصد از اپیزود یاقوت را آقای سهراب حسینی نوشته بودند و اپیزود مربوط به مرد نمایش را خودم نوشتم و درانتها اپیزود یاقوت را به شکل تئاتر میدانی بازنویسی کردم.

همچنین تمرینات ما تقریبا یک ماه و نیم طول کشید زمانی که من بازیگر و کارگردانم می‌توانم زمان کمتری برای تمرین بگذارم.

«میدان یاقوت» یک گردهم‌آیی درمورد عشق است/از زنان سرپرست خانوار حمایت کردیم

چرا برای اجرای نمایش «میدان یاقوت» سبک نمایش میدانی را انتخاب کردید؟

به نظرم نوع قصه باید نمایش میدانی را انتخاب کند نه اینکه شما نمایش میدانی را انتخاب کنید و برای آن قصه بنویسید. نمایش میدانی سبکی است که برای خیلی از نوشته‌ها و کارها جواب است. داستان زنی که سال‌ها در خیابان بوده و با آدم‌ها صحبت کرده، باید در این قالب کار می‌شد. در جهان امروز و کشور ما که مردم خیلی حرف نگفته دارند، نمایش میدانی می‌تواند نوعی تراپی و نوعی آزادسازی بندهای نهفته آدم‌ها باشد. «میدان یاقوت» هر شب یک گردهم‌آیی درمورد عشق است، مخاطبان با ما حرف می‌زنند و ما از آنها سوال می‌کنیم. موضوع ما خیلی مهم است و باعث می‌شود ما مخاطب را به عرصه کار بیاوریم و از همه ابعاد نمایشنامه استفاده کنیم.

تئاتر اینتر اکتیو جدا از بحث نمایش میدانی برای من همیشه مهم بوده است. تقریبا در همه کارهای من جز «غبار» که برشی از حضور زنان در جنگ و داستان آزادسازی خرمشهر بود، یکی از بازیگران با مخاطبان ارتباط می‌گیرد. فکر می‌کردم این زن در خیابان و با آدم‌ها زندگی کرده و محل زندگی او آنجا بوده است. من از راهروی باریک سالن بوتیک تئاتر ایران برای نمایش خودم استفاده کردم و عکس‌های تهران قدیم را به دیوار زدیم همچنین دست‌فروش‌ها اجناسی که برای فروش گذاشته‌اند را با قیمت دلار و فرانک قدیم می‌فروشند که هرشب باعث خنده مخاطبان می‌شود. در این نمایش حمایتی از زنان سرپرست خانوار کردم که هرشب در سالن باشند و در راهرو محصولاتشان را بفروشند و ما از آنها حمایت کنیم.

نور یکی از بازیگران نمایش‌های من به حساب می‌آید

جایگاه و اهمیت نورپردازی در نمایش‌های میدانی چقدر است و چرا؟

نورپردازی جایگاه مهمی در نمایش‌های من دارد، در هر نمایش نور یکی از بازیگرانم به حساب می‌آید و همیشه حرفی به دنبال دارد. نورپردازی این کار با آقای حمید سلامی و رسول دل‌ریش بود و در راستای این قصه خیلی تلاش کردند. درواقع اگر نمایش میدانی در محیط باز اجرا شود نیازی به نورپردازی ندارد اما اگر شکل نمایش میدانی را در محیط بسته کار می‌کنیم باید باتوجه به تعریف فضایی که قرار است به مخاطب بدهیم کار کنیم. به‌عنوان مثال اگر فضای نمایش مانند «میدان یاقوت» سورئال و مینیمال باشد نورپردازی در بافت قصه می‌رود.

بهاره رهنما

نمایش «میدان یاقوت» تا امروز بازخورد خوبی از مخاطب گرفته و در حین اجرا هم ارتباط مخاطب و بازیگران به خوبی برقرار می‌شود، حتی در بعضی صحنه‌ها مخاطب با اجرا اشک می‌‌ریزد، دلیل این برقراری ارتباط چیست و از چه راهکارهایی برای ارتباط بیشتر استفاده کردید؟

در نمایشی که من می‌نویسم همیشه این را در نظر می‌گیرم که آدم‌ها قصه‌های مشترک دارند. از زمان یونان باستان تا امروز قصه‌ها خیلی متفاوت نبوده و همیشه ریشه‌های مشترک داشتند. ما آدم‌ها در دردها و شادی‌هایمان نیز ریشه‌های مشترک داریم و این سهیم شدن تماشاچی در جادوی تئاتر خیلی جذاب است. بنابراین وقتی مخاطب از سالن بیرون می‌رود حال خوب دارد. کامنت‌های تیوال هم به طرز عجیبی مثبت است حتی کسانی که به هردلیلی نسبت به من گارد دارند زمانی که این نمایش را می‌بینند از آن خوششان می‌آید.

اصولا به نظر من تماشاچی ایرانی به خاطر اینکه حرف نگفته زیاد دارد زمانی که در تئاتری سهیم می‌گردد، به نوعی روانکاوی می‌شود و سبک تر از اجرا بیرون می‌رود.

ترند هشتگ بلیط تئاتر هدیه بدهید/من هم مانند یاقوت دچار قضاوت‌های بی‌جا شدم

پرداختن به قضاوت‌های نا به جا در این نمایش موضوعی است که کمتر به آن پرداخته می‌شود، شما بازیگری هستید که سال‌ها در معرض توجه بودید، شخصا چقدر دچار قضاوت‌های نا به جا شدید و چه تاثیری روی زندگی شما داشته؟

«میدان یاقوت» یک کلاژی از زندگی من، یاقوت و همه زن‌های دهه 50 است و همچنین اشاراتی به نسل جدید دهه 80 و 90 دارد. اول داستان هم می‌گویم که من نقش انتظار یاقوت را بازی می‌کنم، در لحظاتی من از نقش یاقوت درمی‌آیم و به زندگی خودم به عنوان یک آرتیست اشاره می‌کنم، بازیگری که همیشه مورد قضاوت بوده و شایعات عجیب و غریبی درموردش پخش شده است. در این نمایش به سفر زمان در نسل‌های مختلف زنان در ایران می‌روم. در تئاتر «میدان یاقوت» بخشی از قضاوت‌ها درمورد موضوع زن آگاهی‌رسانی شد و ما فرهنگی را با این کار ساختیم. علاوه بر آن از مردم خواستیم که به جای گل بلیط نمایش بگیرند و به هم هدیه بدهند هشتگ هدیه دادن بلیط تئاتر ازجمله کارهایی بود که در این فضا انجام دادم.

درآینده منتظر چه کارهایی از بهاره رهنما خواهیم بود؟

به نظر من نمایش من را صدا می‌زند تا اینکه من فکر کنم باید لزوما کار دیگری بکنم. احتمالا به شهرهای مختلف خواهد رفت، زیرا یاقوت نماد و سمبل عشق یک زن ایرانی است و قابلیت این را دارد که برای معرفی به همه جای دنیا جا برود.

همچنین برای سال آینده در نظر دارم یک پروژه تصویری و سینمایی‌ جدید تولید کنم. درحال حاضر پیشنهادات تصویری هم دارم و درحال بررسی هستم و ممکن است پس از سال‌ها دوباره در یک سریال کمدی شبکه خانگی باشم.