اسم من دروبنی‌ئه. پدر دروبنی. من کشیشی در این کشور چشم‌نواز کوچک و کمونیستی‌ام، کشوری که ۳.۹۵۷.۰۰۰ نفر از چهار میلیون جمعیتش کافرند، و حدود ۲۴.۰۰۰ نفر هم ندانم‌گرایند و هزار نفر دیگر هم یهودی‌اند. منظور این‌که، پیروان زیادی ندارم. اینجا سفارتخانه‌ی ایالات متحده است. شش سال پیش از دست پلیس کمونیستی فرار کردم و اینجا پناهنده شدم. در آن سوی این دیوارها چهار میلیون کمونیست قصد جان مرا داشتند!

سخن کارگردان:
من ناراحتم از شرایط پیش آمده و روزی نیست که قطره ها ی اشک ازچشمانم پایین نیاید. اما مگر چیزی جز این است که تاتر همیشه حرفی برای گفتن داشته و ماهیت تاتر به جملات و نقدهای درونش هست. در این بیست سالی که شغل وتمام زندگی من تاتر بوده من و دوستان و همکاران هنرمندم تمام این حرفهای چند وقته اخیر را به نوعی در تاترهایمان به هر طریقی شده بیان کردیم حال که اکنون زمان آن رسیده هم صدا باشیم خانه نشینی کاریست اشتباه، من به تمام عقاید شما احترام می گذارم وحتی به مدت ٢ ماه با نبردن این اجرا تلاش کردم تا من نیز هم مسیر باشم اما با خود بارها و بارها فکر کردم و به این نتیجه رسیدم میدانی که عمریست در آن حرف زده ایم اکنون نباید خالی باشد حتی برای دادن امید و انرژی دوباره برای به جلو رفتن تا رسیدن به روزهای روشن. اجرای خود را آغاز می کنم امیدوارم همانطور که من به عقاید شما احترام می گذارم شما هم نیز به نظر و عقاید من احترام بگذارین. این شغل ما و سنگر ماست. پیشاپیش ممنون میشوم که در این شرایط سخت من و تمام گروه را حمایت کنین.