به گزارش پلاتوهنر، گونتر آیش نویسنده، نمایشنامه‌نویس و شاعر آلمانی متولد سال ۱۹۰۷ است که در سال ۱۹۷۲ و در ۶۵ سالگی درگذشت. وی آثار متعددی را در کارنامه کاری خود به ثبت رسانده و توانسته جایزه گئورگ بوشنر را دریافت کند.

نمایشنامه «دختران ویتربو» از جمله آثار آیش است که به دوران آلمان نازی می‌پردازد.

ایوب آقاخانی نویسنده و کارگردان تئاتر و نمایش‌هایی رادیویی که در فعالیت‌های رادیویی خود به سراغ آثار مطرح و تأثیرگذار ادبیات و ادبیات نمایشی جهان می‌رود و این آثار را در قالب نمایش رادیویی کارگردانی و به مخاطب ارایه می‌دهد، به سراغ نمایشنامه «دختران ویتربو» اثر گونتر آیش رفته و این اثر را در قالب نمایشنامه رادیویی کارگردانی کرده است.

نمایش رادیویی «دختران ویتربو» با ترجمه آشا شهیدی در ۳ قسمت تولید شده است.

بازیگران سومین قسمت این نمایش رادیویی به ترتیب اجرا عبارتند از علی میلانی، سیما خوش‌چشم، مونا صفی، محسن بهرامی، فریبا طاهری، شیما جان‌قربان، نازنین مهیمنی، مهین نصری.

نرگس موسی‌پور افکتور، رضا طاهری صدابردار و محمد مهاجر تهیه‌کننده نمایش رادیویی «دختران ویتربو» هستند.

در قسمت پایانی نمایش رادیویی «دختران ویتربو» با مدت‌زمان ۳۳ دقیقه و ۴۵ ثانیه، پدربزرگ به گابریل می‌گوید که دختران وینتربو توسط او از گورستان زیرزمینی نجات پیدا کردند زیرا گابریل قصه دختران وینتربو را ساخته است. پدربزرگ معتقد است که گابریل نباید داستان را به سادگی روایت کند و نباید در انتهای قصه دختران وینتربو به راحتی نجات پیدا کنند.

خانم وینتر برای پدربزرگ و گابریل ماهی سفید می‌آورد تا بخورند. خانم وینتر نیز در کنار پدربزرگ و گابریل شروع به خوردن غذا می‌کند. گابریل از خانم وینتر درباره بیرون سوال می‌کند و از او می‌خواهد تا خیابان‌ها و همچنین فصل پاییز را توصیف کند. گابریل دیگر نمی‌داند که واقعیت‌های بیرون برایش فکر و خیال هستند یا واقعیت دارند.

گابریل از خانم وینتر می‌پرسد که آیا خوشحال است یا نه و او پاسخ می‌دهد که اصلا خوشحال نیست. پدربزرگ می‌گوید که در خواب دیده که آدرس خودشان را لو داده و نباید این کار را انجام می‌داد. پدربزرگ و گابریل به فکر این می‌افتند که از زیرزمین خانم وینتر خارج شوند و در جنگل پنهان شوند. خانم وینتر می‌گوید که باید مکان دیگری را برای مخفی‌شدن انتخاب کنند. خانم وینتر به آن‌ها می‌گوید که باید نیمه‌شب به مکان دیگری بروند.

پدربزرگ به گابریل پیشنهاد می‌دهد در فرصتی که باقیمانده به سراغ قصه دختران ویتربو بروند و درباره آن قصه صحبت کنند و …